تبليغاتX
هستم اگر می روم گر نروم نیستم - آیا از راه خارج شده ایم؟
اعتراض
 آیا از راه خارج شده ایم؟

آیا از راه خارج شده ایم؟

 

زمان سختی است، نه برای ایران و ایرانیان به تنهایی، بلکه بسیاری از کشورهای دیگر نیز روزگار دشواری را سپری می کنند. دولتهای لایق و توانمند در همین شرایط سخت است که ظرافتهای مدیریتی و اجرایی خود رانشان می دهند و کشور را در مسیری مطمئن پیش می رانند تا شرایط به سمت بهبودی تغییر یابد. مدیرانی که توانایی مدیریت بحران را دارند و در مواجهه با آن قافیه را نمی بازند.

این توانمندی و لیاقت در نزد مدیران منطقی، متمرکز و خلاق می بایست بیشتر قابل شناسایی باشد. متاسفانه این خصوصیات در رهبری و مدیریت سیاسی امروز کشور به چشم نمی خورد. در ابتدا در راستای تشریح این خصوصیت مهم یعنی " خلاقیت " در نزد رهبران  باید مثالی از بنیان گذار انقلاب اسلامی آیت الله خمینی بزنیم؛ ایشان به عنوان یک روحانی مذهبی و معتقد قسم خورده، در ابتدا  تصمیم گرفت  هرگز پایان دهندهء جنگ عراق نباشد.

اما در نهایت وقتی ایشان تشخیص داد مصلحت کشور و نظام ساخته شده با افکارش در یکدندگی و اصرار بی منطق حاصل نمی شود با خلاقیت خاصی قطنامه را پذیرفت و نشان داد که آنقدر بزرگ هست که می تواند چنین تصمیمی را عملی سازد و شخصیت و مقام خود را نزد مردم از دست ندهد.

حالا این خلاقیت و جسارت را در کنار شرایط موجود، با خلاقیت و نوآوری آقای خامنه ای مقایسه کنید و شرایط دشوار روزگار ما.

دومین رهبر این انقلاب به نظر می آید بدجوری در ریشه سیاستهای غریب کهنه طلبانهء  خود گرفتار آمده است. ایشان گوششان به هیچ نقد و اختلاف نظری بدهکار نیست و گویی ترجیح می دهند هر پیشنهاد و نظری که از سوی غربی ها برای حل مناقشات ایران پیشنهاد می شود  را نشنوند و سیاست های هسته ای کشور را فقط به سمت تشدید حساسیتهای نظامی آمریکا هدایت کنند.

آیا این بار در این مناقشه، ایشان به اندازه کافی بزرگ و خلاق و تغییرپذیرهستند؟ من میترسم نباشند. ایشان چنین تصوری ندارند که ببینند همکاری با غرب  می تواند به نفع منافع حکومت و ملت تلقی شود. مردم یک چنین همکاری را کم از فاییده اقتصادی و امنیتی در زندگی روزمره خود ارزیابی نمی کنند. در رای گیری اینترنتی سایت تابناک35000 نفر شرکت کردند، سه چهارم داوطلبان در این نظر سنجی معتقند بسته پیشنهادی گروه 5+1 پیشنهاد خوبی است.

حال و در شرایطی که دنیا و مردم، تنها به صلح و آرامش می اندیشند، چرا مقام رهبری موضوع را چنین نمی بینند؟ و راهکاری برای صلح ارائه نمی کنند؟

 بیایید به موضوع تمرکز بیشتری دهیم، آن طور که از شرایط بر می آید، چنین به نظر می رسد که مقام رهبری، هنوز نیک نمی دانند که باید از احمدی نژاد دفاع کنند یا  نه. از طرفی در سخنرانیهای عمومی شان، از ایشان حمایت می کنند و از طرف دیگر در جمعهای خصوصی به ایشان ایرادات جدی می گیرند، از رفتار ایشان گلگی می کنند و بسیاری از سیاستهای ایشان را مخرب و خطر آفرین برای حاکمیت خود می دانند.

واقعیت اما چیز دیگر است. آن طور که از دیده ها و شنیده ها برداشت می شود، رئیس جمهور احمدی نژاد با حمایت معجزه آمیز پدر معنوی خود و عده ای افراطی در ساختار امنیتی سپاه در چالش قدرت با آقای خامنه ای سر شاخ شده است و این رابطه هر روز بیشتر از قبل در این  بن بست گیر می افتد . درگیری و عدم تمرکز در سیاست داخلی چنان بیرون از پرده افتاده است که هر روز طوفان حادثه ها بیشتر محتمل می شود و سرنوشت پوشالی مردم بیچاره در این باد هر روز به طرفی  کشیده می شود.

در نهایت هم باید به منطق سیاسی رهبری سری بزنیم. همه ما می دانیم که احمدی نژاد هر از گاهی حرفهای عجیب و غریب و احمقانه ای می زند که همراه می شود  با تمسخر عمومی. ایشان در شاهکار اخیرشان و  در افاضات احمقانهء خود رکورد جدیدی را به ثبت رسانده است. همانطور که می دانید ایشان سه ماه بعد از سفرشان به عراق اخیراً فرمودند که از یک توطئه دزدیده شدن جان سالم بدر برده اند.

چرا باید آمریکایی ها بخواهند احمدی نژاد را در عراق بدزدند؟ در صورتی که آنها می توانستند این کار  را موقعی انجام دهند که ایشان در نیویورک بود. به فرض هم که چنین باشد، ایشان به کدامین دلیل، موضوع را با چنین تاخیر توجیه ناپذیری با مردم در میان گذاشتند؟ اما کاش ماجرا به همین جا ختم می شد، ایشان گویا قرار نیست کمی هم با دنیای واقعیت زندگی کند، چند هفته بعد از افشا شدن موضوع دزدیده شدن احمدی نژاد در سفر عراق، حالا موضوع سوء قصد در سفر ایتالیا و در شهر رم مطرح می شود.

ظاهراً غیر عادی بودن درجهء اشعه نور در محل اقامت آقای ریئس جمهور در سفارت ایران در ایتالیا دلیل این اظهارات بوده است. در جایی که هرگز ما و یا هیچ کس دیگر در سفارت نشنیده است که خانواده و یا شخص آقای سفیر از چنین مشکلی بیمار شده باشند و یا شکایتی داشته باشند. واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟

آیا احمدی نژاد گرفتار بیماری روحی و روانی است و یا با ساختن این داستاهای توهم زده و تخیلی درصدد توجیح شکستهای سیاسی خود و سقوط محبوبیتش نزد مردم ایران است. شاید هم هر دو، به راستی به نظر می آید که ایشان راه را گم کرده است و آنقدر قافیه را بر خود تنگ کرده است که دیگر راه گریزی از این ماجرا ندارد.

طبق نوشته روزنامه معتبر " سرمایه "،  درآمد سرانه ایرانیها در طی سی سال گذشته 31% رکود کرده است و این به معنی این است که ما از سی سال پیش هم فقیر تر شده ایم و وضعمان از زمان پهلوی بسیار خراب تر است.

رهبری با عمق دید کوتاه و سیاستهای مخرب خود تمام تلاش آیت الله خمینی را به باد داده اند و به نظر می آید که  لجاجت ایشان، کشور را از مسیر سعادت و خیر، دور کرده است.

مگر نه آن است که آیت ا... خمینی، در ابتدای دوران حکومتش، امر به جهاد داد و به جنگ با مسلمان رفت؟ مگر نه آنکه ایشان در مواقع ضروری، از سلاح " فتوا " استفاده می کرد تا کشور را از گرداب رهایی بخشد؟ در تاریخ ایران بعد از اسلام، علی الخصوص در سیصد سال اخیر، روحانیت حتی زمانی که در مرکز قدرت نبوده است و از دور دستی بر آتش داشته است، همیشه از این اسلحه قدرتمند و مردمی خویش استفاده می کرده است و در مواقع لازم با صدور فتوا های هوشمندانه، منافع مردم را تامین و تضمین می کرده اند. حال چه بر سر ولی مسلمین آمده است که تا بدین اندازه نسبت به آرامش و منفعت مردم بی تفاوت شده اند و به هیچ چیز دیگری الا  " حکومت کردن " نمی اندیشند.

ماجرا زمانی بیشتر به تراژدی نزدیک می شود که می بینیم این بار، روحانیت در مرکز قدرت است و سکوت اختیار کرده است. چه کنیم، آیا به حال این تراژدی نباید گریست؟

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا