تبليغاتX
هستم اگر می روم گر نروم نیستم - قبرهایی برای کندن
اعتراض
 قبرهایی برای کندن

قبرهایی برای کندن

بیانات اخیر فرماندهان نظامی ایران در باب مقابله با  تهدیدات خارجی احتمالی، چنان تعصف بار و بی حساب و کتاب است که دیگر هیچ دلیلی برای ساکت نشستن باقی نمی گذارد. آبرو و فرهنگ نظامی و سیاسی یک کشور به رفتار و گفتار مقامات مسئول آن کشور مرتبط است، سردار "میر فیصل باقرزاده" و اظهارات کم خردانهء ایشان در خصوص تهیه 320000 قبر برای مهاجمین خارجی،  یکی از همین نمونه شرمساری ها است که از سر تاسف سخنانی از این دست، این روزها بدل به ذکر سیاسی مسئولین نظام شده است.

از آنجا که نمی توان و نمی بایست نیت مردان نظامی را در دفاع از کشور و خاک و ناموس ایرانی به آسانی تحقیر کرد، و صد البته که من هم هرگز چنین نیت و قصدی نداشته ام و ندارم، اما بی شک رفتار و گفتار و منش مسئولین نمی بایست چنین کودکانه و بدون مطالعه، فرهنگ و آبروی چندین هزار سالهء یک ملت اصیل و با تاریخ را به باد دهد.

آنچه این سردار محترم در دفاع از کشورمان، به زبان رانده است، خواه از سر باور باشد و خواه از سر سیاست و از سر مهر، بیشتر به دوستی خاله خرسه می ماند. ایشان به اصطلاح خودشان دشمن را تهدید کرده اند و با چنین جمله ای که " ایران برای سیصدو بیست هزار نیروی خارجی در مرزهای خود قبر می کند" سعی در پایین آوردن روحیه جنگی دشمنان کردند. حال آنکه، می ببینیم این گونه شعارها و وعظ های شبیه به کلام روضه خوان ها، تا چه اندازه زیان بار می باشد.

ایشان در ادامهء فرمایشات کم خردانهء خویش چنین ادامه می دهند که؛" بهتر است سازمان صلیب سرخ جهانی لیست تمام این سربازان را تهیه کند تا در فردای مرگشان خانوادههایشان بتوانند بهتر قبرهای فرزندانشان را شناسایی کنند." سردار باقرزاده در همین ابتدای امر چه اشتباهاتی می کند؟ براستی این چه ضعیفی و زبون گشتن است؟

ایشان به عنوان فرمانده نظامی و مسئول حفاظت از کشور حتی نمی داند دشمن مورد مباحثه اش چند نفر می باشند، مجموع 140000 نفری نیروهای آمریکایی و 35000 نفری نیروهای انگلیسی، با هیچ منطق ریاضی، هرگز به 320000 نفر نمی رسد. لازم به یادآوری است که این نیروها همگی در دو جنگ دیگر گرفتار هستند و در هر دو جبههء عراق و افغانستان تا امروز نتوانسته اند موضوع را یک طرفه کنند، حالا چطور می توانند وارد یک جنگ دیگر شوند؟ از طرفی دولتهایی که برای توجیه سرنوشت فرزندانشان با هزاران فشار و اعتصاب و انتقاد یکپارچه مطبوعات آزاد کشورهای خود روبرو هستند چطور می توانند 320000 نیروی آماده دیگر را برای  جنگ با ایران فراهم آورند؟

سردار باقرزاده و تمام سرداران نظامی سپاه که چنین کودکانه و بی خردانه، دهان می گشایند، آیا نمی بایست به عواقب حرفهای خود و تاثیرات مخرب و پیامدهای فردای آن نیز اندیشه کنند؟ آیا مشاوران نظامی رهبری، ایشان هستند و اینان و چنین می اندیشند؟ آیا این آقایان نمی دانند که نیروی نظامی آمریکا برای حمله به ایران دلیلی برای گسیل صدها هزار نیروی انسانی ندارد؟آیا ایشان با این سابقه نظامی، هنوز معادلات ابتدایی نظامی گری را نمی دانند؟

 توان عملیاتی نیروی موشکی و هوایی آمریکا برای ویرانی مراکز حیاتی عراق در سال 1992 و 2003  برای همگان آشکار است، قدرت تخریب این نیرو در ابعادی است که هرگز نیازی به مداخلهء نیروی پیاده آمریکا وجود ندارد. تجربه آمریکاییها در عراق دیگر مجالی برای حضور پیاده نظام در ایران نمی گذارد. آنها قادرند از هزاران کیلومتر دورتر مراکز حساس و حیاتی هر کشوری را در دنیا چنان ویران کنند که نشانی از زندگی در آن باقی نماند.

به طور حتم این توان نظامی دیگر نگران قبرهای آماده شده آقای سردار باقرزاده نخواهد بود. اینگونه بیانات فرماندهان نظامی امروز ایران دیگر جایی برای کسب آبرو باقی نمی گذارد، کار به جایی رسیده است که دیگر هیچ کارشناس امنیتی و نظامی، ما را جدی نمی گیرد و توان نظامی کشور هرچند زیاد و قابل تاثیر، به سخره گرفته می شود. شاید بهتر باشد فرماندهان نظامی، کمی بیشتر وقت برای مطالعه تواناییهای نظامی رقبا و دشمنان بگذارند و چنین ناشیانه زخم بر چهرهء آبرومند ایران و ایرانی نیاندازند.

کشوری که با بیشترین سطح تورم و بی کاری و فقر دست و پنجه نرم می کند، چطور می تواند در مقابل بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان دوام بیاورد؟ اگر آقایان خاطرات تلخ سال شصت و هشت و نابودی دو ناو سهند و سبلان را فراموش کرده اند، متاسفانه مجبورم، آن روزهای تلخ را بیادشان  بیاورم و بگویم: "جنگ، مردان شعاری و واعظ نمی طلبد و دیگر دوران رجز خواندن به سر آمده است."

 منطق و عقل و علم در کنار پیشرفت تکنولوژی و پیچیدگی های دنیای سرمایه داری، آنچنان قدرتها را تجهیز نموده است که دیگر نمی توان آنها را با چنین قصه هایی ترساند و پشیمان از تصمیم خود نمود. سپاه نمی بایست سرنوشت کشور را با چنین اظهارات غیر مسئولانه ای به تمسخر بکشاند. ابهت و احترام ایران در پرتو این حرفهای تو خالی و عکسهای قلابی ممکن نمی شود. رهبری در حمایت یک طرفهء خود از مردان نظامی، دیگر مجالی برای مباحثه و گفتگوی منتقدان، باقی نمی گذارند، ایشان با این اعمال خود، شرایط رشد بله قربان گویان کم خرد و نا لایق را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم آورده اند. مردان متفکر و فهمیدهء نظام، زبان در کام کشیده اند و سخت مصلحت اندیش شده اند. مردم در زیر چرخ سنگین گرانی و فقر دست و پا می زنند و دیگر زمان و توانی برای خواندن و فکر کردن و مخالفت کردن ندارند. مطبوعات را بسته اند و هر منتقدی را دشمن و خائن و مزدور و جاسوس می خوانند، آیا باز هم باید سکوت کرد و رهبری را عادل و آگاه و مستقل دانست؟

دریغ از کلامی خردمندانه و یا پاسخی از سر منطق و عقل، امید است شما خوانندهء محترم با درک خود از شرایط و امکانات موجود پیام و محتویات این مقالات و این مباحثات را با دیگران درمیان بگذارید و حداقل شرایط رسیدن این موضوعات را به گوش رهبری و دیگر مسئولین، فراهم آورید، باشد که در این آشفته بازار بی قانون، هنوز گوش شنوایی  پیدا شود و همتی برای حفظ کشور و ملت.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 
 
بالا