تبليغاتX
هستم اگر می روم گر نروم نیستم
اعتراض
 ایران دوست ناخواستهء عراق

ایران دوست ناخواستهء عراق

 

اخیراً با مطالعهء دقیق تر سیاستهای خارجی ایران در قبال دشمن دیروز و دوست امروز "عراق"، به نتایجی رسیدم که متاسفانه حکایت از زیان بار بودن این سیاستها دارد. منافع و علایق سیاسی و اقتصادی کشور در سایهء این نوع سیاستها آسیب دیده است. در این مجال کوتاه سعی خواهم کرد تا مواردی هر چند اندک از این ضرر و زیان ها را با شما خوانندگان محترم در میان بگذارم.

آنچه ایران از فردای سقوط صدام و حضور آمریکاییها در عراق انجام داده است بسیار مثبت بوده است. آن طور که در خبر ها آمده است،  مساجد را تعمییر کردیم و راه برای تردد ساختیم، بسیاری از بیمارستانها را نیز ترمیم کردیم و یا در صورت نیاز از نو ساختیم و حال در صدد سرمایه گذاریهای کلان در اقتصاد عراق نیز می باشیم.

اما چرا با این همه سرمایه گذاری، تازه سومین صادر کنندهء بزرگ در بازار عراق محسوب می شویم؟ در جایی که ما هزار کیلومتر مرز مشترک با عراق داریم و زمانی که دین و باور و آداب و رسوم مشترک فراوان با این کشور همسایه داریم، چرا سرمایه گذاران خارجی دیگر سهم بیشتری در بازار عراق دارند و ما هر روز سهم خود را در این بازار از دست می دهیم؟

همین چند روز پیش بود که از طریق افراد معتبر و با نفوذ عراقی اهل بصره مطلع شدم، 97% مردم شهر بصره در یک نظر سنجی اعلام کرده اند که سرنوشت شهرشان با نفوذ حاکمیت ایران هر روز بیشتر از قبل آسیب می بیند و وضعیت زندگی آنها با دخالت ایران، در خطر بیشتری قرار می گیرد. با خود می اندیشم چرا؟ کجای کار اشتباه کرده ایم؟ بعد از این همه سرمایه گذاری و امر خیر!!! چرا هنوز در میان مردم منفور هستیم؟ آن هم در میان شیعیان.

آنچه از  کلام و گفتار مطلعین عراقی قابل استنباط می باشد، دخالت ما در مواضع امنیتی غالب شهرهای عراق، موجب بد نامی و بی آبرویی سیاست ایران در عراق شده است. حمایتهای تبعیض آمیز از بعضی از گروه های شیعه و تجهیز بسیاری از آنها با اسلحه سبک و منابع مالی برای مقابله با نیروهای خارجی، آرام آرام از پرده بیرون افتاده است و بسیاری از این روابط  غیر انسانی و تفرقه آمیز برای مردم و حکومت محلی و مرکزی عراق بیشتر روشن شده است. استفادهء غیر منطقی بسیاری از گروههای شیعه تحت حمایت ایران برای مقابله با  گروههای سنی، سبب جنگهای داخلی و کشتار مردم بی گناه شده است .

ماجرا دیگر عیان است و هویدا، قصه در پرده نیست و اما و اگر ندارد، " ما در نزد مردم عراق از آبرویی در خور برخوردار نیستیم." حتی گروههای شیعه نیز اعتمادشان را به ما از دست داده اند. بسیاری از آنها حضور ایران را در عراق نا میمون و متغاییر با خواست عمومی مردم عراق می دانند. اما آنچه مسلم است ما در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سرمایه گذاریهای مالی و انسانی در عراق مشکل شده است و از بازدهی کمتری برخوردار می باشد.

نوری المالکی نخست وزیر وقت عراق در آخرین واکنش تند خود به این سیاست مداخله جویانهء ایران به نیروهای نظامی و انتظامی خود دستور داد تا  برخوردی جدی با گروه نظامی جیش المهدی داشته باشند. نتیجهء این برخورد فرار صدهها نفر از افراد این گروه عاصی و خطر ناک به داخل کشور خودمان شد. این عده با نظارت سپاه به شهر مذهبی قم منتقل شدند. گروههای شیعه در جنوب عراق بشدت به اختلاف افتاده اند و از یکپارچگی گذشته خود دور افتاده اند. این چند دستگی حتی باعث تعجب و سردرگمی مقتدا صدر نیز شده است.

دولت ایران با کمک سلیقه ای و نه انسانی خود به بعضی از گروه ها، شرایط تبعیض را بسیار بالا برده است و همین موضوع شرایط بد بینی و انتقام جویی را ایجاد نموده است. شهرهای ایران هر آن از مهاجران عراقی بیشتری پر می شوند. اگر کمی به این جابجایی ها دقیق شویم، دستگیرمان می شود که بدون شک این مهاجرتهای نا خواسته و بی برنامه،( لا اقل در شرایط زمانی و سیاسی اکنون ایران)  ساختار امنیت داخلی کشور را بشدت تهدید می کند. بسیاری از این مردمان در سالهای پیش دچار بیماریهای روحی و روانی شده اند و بسیاری دیگرشان دست در جرایم بسیار جدی و خطرناک دارند. سپاه، تا کنون در کنترل تمامی این موضوعات موفق نبوده است و نمی تواند یقین دهد که حضور ناخواستهء این مزدوران ایرانی در داخل خاک ایران بدون عواقب امنیتی باشد.

رهبری نظام هم، چنان همیشه موضوع را جدی نمی گیرند و به حل مشکلات کمکی نمی رسانند، پناهندگان فقیر و درماندهء عراقی هم، هر روز در خانه های بیشتری را می کوبند و طلب نان و آشیانه می کنند. بسیاری از این دسته در شهر اهواز تجمع کرده اند و از معاشرت ایرانیهای عرب زبان بیشتر بهره می گیرند. این خبر زمانی رنگ و بوی خطر به خود می گیرد که یادمان بیاید، اهواز شهری است که از حساسیتهای امنیتی بالایی برخوردار است و اخیراً مورد تهاجم تروریستها نیز بوده است.

خدا می داند ما با این سیاستهای غلط و بی حساب و کتاب خود، تا چه مقدار مشکل و گرفتاری برای آینده ء خود انبار می کنیم. بدون شک باید به سرعت سیاستهای مرتبط با عراق را تغییر داد و مطمئن بود که با بی ثباتی عراق ما نیز به سمت بی ثباتی خواهیم رفت

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 قطع برق جوک نیست

قطع برق جوک نیست

 

تابستان است، سایه ها می دانند که چه تابستانی است.!!! اما این بار گویی قرار است، غیر از سایه ها ما نیز معنای این گرما را تجسم کنیم. تیر ماه است و گرما بیداد می کند. سالها بود که " قطعی برق"، این خاطره تلخ روزهای جنگ را به دست فراموشی سپرده بودیم که دوباره یادمان آمد برق نداریم و به خاطر آوردیم آن روزهای سخت را دوباره. کشور در ابتدای تابستانی داغ، نیمی خاموش و نیمی روشن روزگار می گذراند. هاشمی رفسنجانی اخیراً در جای نقل کرده است که؛ قطع برق در تیر ماه جوک نیست.

موضوع قطع مکرر برق تنها محدود به پایتخت و ام القرای اسلام نیست، وسعت قطعی برق سراسر کشور را گرفته است. درست مثل روزهای سرد زمستان و نبود گاز و نفت در آن روزهای سخت، هنوز از یاد نبرده بودیم، طعم این طعام نا خواسته را که دیگر بار چیز دیگر به خورد مان می دهند. همه چیز غیر عادی است، در جایی که بزرگترین منابع فسیلی جهان را در اختیار داریم و صاحب تکنولوژِی ساخت نیروگاه برق هم می باشیم و برای سالهای سال هم این مشکل را پشت سر گذاشته بودیم حالا دوباره همه چیز تغییر کرده است.

گرمای تابستان در جنوب کشور برای همگان ملموس نیست الا به رنج سفری، آن دسته که این رنج بر خود هموار کرده اند، نیک می دانند شش ساعت بی برقی یعنی چه؟. بچه های کوچک و نوزادهها در خطر مرگ و اسهال و انواع بیماریها قرار دارند. کهنسالگان نیز وضعشان بهتر از نوزادها نیست. اداراه جات کار نمی کنند و کار کشور لنگ مانده است.

بازارو مغازه ها مجبورند زودتر از حد معمول تعطیل کنند و مردم باید برای زندگی روزمره خود در پی موتور برق  چراغ نفتی و فانوس دربدر باشند. تمام این اوضاع را نمی توان به گردن خشک سالی انداخت، ایران بارهها چنین خشک سالی هایی را به خود دیده است و هرگز دوچار چنین وضعیتی نشده است.

از سوی دیگر خشک سالی فقط مربوط به ایران نیست و کشورهای همسایه جنوبی نیز دچار این بلا شده اند اما کدامشان چنین مستعصل به خاموشی و بی برقی افتاده اند؟ قطر، بحرین، امارات  و عربستان هیچ کدام اوضاع بارندگی خوبی ندارند اما هیچ کدام هم  روزهایی به وخامت اوضاع  این روزهای ما را در خاطر ندارند. وزارت نیرو به صنایع می گوید: " برق نداریم، بروید موتور برق بخرید"، یکی بیاید و از سر صدق و راستی، این گفته را تعبیر کند... چه دانستم های بسیار است!!!

برنامه های اقتصادی و سیاستهای مرد صادق کشور، ما و دیگر هم میهنانمان را به کجا می برد؟ آقای رئیس جمهور سرمایه ملی ایران را با چه استدلالی به آمریکای جنوبی و سریلانکا می برد و پروژه برق رسانی راه اندازی میکند؟ آقای رئیس جمهور، این گونه دست و دلبازیها، ضامن آرامش کدام فردای ایران است؟ فردایی که در سر داری؟ فردایی که در سر داریم؟. سرمای زمستان و بی گازی در مقابل گرمای تابستان و بی برقی، واقعاً چطور می توان باور کرد این کشور با چنین مشکلات بنیادینی می تواند خطری باشد در مقابل قدرتهای امروز جهان.

کاش این آقای رئیس جمهور، لا اقل می توانست، زمینه های لازم را برای این گنده گویی هایش، فراهم آورد، تا سیاست ایران، چنین دچار تمسخر نمی شد. شاید تا قبل از این اوضاع نا بسامان، این شعارها و گنده گویی های مقامات سیاسی و نظامی می توانست باعث وحشت قدرتهای دنیا شود اما، در جایی که چراغ خانه خاموش است و دولت سرا پا ضعف در حل این مشکل پیش پا افتاده، دیگر چه جای باور می ماند برای شنونده این لاف.

البته آقای دکتر احمدی نژاد را نمی توان مقصر دانست چراکه ایشان سخت مشغولند در راز گشایی توطئه های قتل و ربایش خود در دیگر کشورهای جهان. ایشان بهتر است، کمی هم به دنیای واقعیت نزدیک شوند، که این بازی کودکانه، دیگر زیادی مسخره شده است و بی معنا. آنقدر بی معنا که هر آیینه از این باغ، بوی ویرانی می آید. آقای ریئس جمهور فراموش نکنند که این کشور حداقل در سی سال گذشته سختیهای بسیاری را پشست سر گذاشته و مردمانش با شرافت و تلاش و هوش، این دردها را مرحم گذاشته اند و البته برای تمام آن روزهای سخت دلیلی محکمه پسند در دست دارد. اوضاع سخت امروز ما اما توجیه نا پذیر. چطور در فراوانی پول و بخششهای حاتم گونهء شما توجیه می شود، رنج کشیدن اهل خانه؟

چهار گوشهء  آفاق، آوازهء بی خردی شما پیچیده است، البته دست و دلبازی در خرج پول ملت نیز، اما چرا مقام رهبری گوش و چشم بر روی این همه واقعیت آشکارتر از روز بسته اند؟ الله اعلم.

آقای خامنه ای بهتر است بخاطر موقعیت سیاسی خودشان هم که شده، فکری به حال این فجایع پی در پی بکنند و فراموش نکنند که مردم در انتخابات بعدی با این شاهکار تاریخ بشری چنان خواهند کرد که شما بارها بیشتر خجالت  بکشید.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 قبرهایی برای کندن

قبرهایی برای کندن

بیانات اخیر فرماندهان نظامی ایران در باب مقابله با  تهدیدات خارجی احتمالی، چنان تعصف بار و بی حساب و کتاب است که دیگر هیچ دلیلی برای ساکت نشستن باقی نمی گذارد. آبرو و فرهنگ نظامی و سیاسی یک کشور به رفتار و گفتار مقامات مسئول آن کشور مرتبط است، سردار "میر فیصل باقرزاده" و اظهارات کم خردانهء ایشان در خصوص تهیه 320000 قبر برای مهاجمین خارجی،  یکی از همین نمونه شرمساری ها است که از سر تاسف سخنانی از این دست، این روزها بدل به ذکر سیاسی مسئولین نظام شده است.

از آنجا که نمی توان و نمی بایست نیت مردان نظامی را در دفاع از کشور و خاک و ناموس ایرانی به آسانی تحقیر کرد، و صد البته که من هم هرگز چنین نیت و قصدی نداشته ام و ندارم، اما بی شک رفتار و گفتار و منش مسئولین نمی بایست چنین کودکانه و بدون مطالعه، فرهنگ و آبروی چندین هزار سالهء یک ملت اصیل و با تاریخ را به باد دهد.

آنچه این سردار محترم در دفاع از کشورمان، به زبان رانده است، خواه از سر باور باشد و خواه از سر سیاست و از سر مهر، بیشتر به دوستی خاله خرسه می ماند. ایشان به اصطلاح خودشان دشمن را تهدید کرده اند و با چنین جمله ای که " ایران برای سیصدو بیست هزار نیروی خارجی در مرزهای خود قبر می کند" سعی در پایین آوردن روحیه جنگی دشمنان کردند. حال آنکه، می ببینیم این گونه شعارها و وعظ های شبیه به کلام روضه خوان ها، تا چه اندازه زیان بار می باشد.

ایشان در ادامهء فرمایشات کم خردانهء خویش چنین ادامه می دهند که؛" بهتر است سازمان صلیب سرخ جهانی لیست تمام این سربازان را تهیه کند تا در فردای مرگشان خانوادههایشان بتوانند بهتر قبرهای فرزندانشان را شناسایی کنند." سردار باقرزاده در همین ابتدای امر چه اشتباهاتی می کند؟ براستی این چه ضعیفی و زبون گشتن است؟

ایشان به عنوان فرمانده نظامی و مسئول حفاظت از کشور حتی نمی داند دشمن مورد مباحثه اش چند نفر می باشند، مجموع 140000 نفری نیروهای آمریکایی و 35000 نفری نیروهای انگلیسی، با هیچ منطق ریاضی، هرگز به 320000 نفر نمی رسد. لازم به یادآوری است که این نیروها همگی در دو جنگ دیگر گرفتار هستند و در هر دو جبههء عراق و افغانستان تا امروز نتوانسته اند موضوع را یک طرفه کنند، حالا چطور می توانند وارد یک جنگ دیگر شوند؟ از طرفی دولتهایی که برای توجیه سرنوشت فرزندانشان با هزاران فشار و اعتصاب و انتقاد یکپارچه مطبوعات آزاد کشورهای خود روبرو هستند چطور می توانند 320000 نیروی آماده دیگر را برای  جنگ با ایران فراهم آورند؟

سردار باقرزاده و تمام سرداران نظامی سپاه که چنین کودکانه و بی خردانه، دهان می گشایند، آیا نمی بایست به عواقب حرفهای خود و تاثیرات مخرب و پیامدهای فردای آن نیز اندیشه کنند؟ آیا مشاوران نظامی رهبری، ایشان هستند و اینان و چنین می اندیشند؟ آیا این آقایان نمی دانند که نیروی نظامی آمریکا برای حمله به ایران دلیلی برای گسیل صدها هزار نیروی انسانی ندارد؟آیا ایشان با این سابقه نظامی، هنوز معادلات ابتدایی نظامی گری را نمی دانند؟

 توان عملیاتی نیروی موشکی و هوایی آمریکا برای ویرانی مراکز حیاتی عراق در سال 1992 و 2003  برای همگان آشکار است، قدرت تخریب این نیرو در ابعادی است که هرگز نیازی به مداخلهء نیروی پیاده آمریکا وجود ندارد. تجربه آمریکاییها در عراق دیگر مجالی برای حضور پیاده نظام در ایران نمی گذارد. آنها قادرند از هزاران کیلومتر دورتر مراکز حساس و حیاتی هر کشوری را در دنیا چنان ویران کنند که نشانی از زندگی در آن باقی نماند.

به طور حتم این توان نظامی دیگر نگران قبرهای آماده شده آقای سردار باقرزاده نخواهد بود. اینگونه بیانات فرماندهان نظامی امروز ایران دیگر جایی برای کسب آبرو باقی نمی گذارد، کار به جایی رسیده است که دیگر هیچ کارشناس امنیتی و نظامی، ما را جدی نمی گیرد و توان نظامی کشور هرچند زیاد و قابل تاثیر، به سخره گرفته می شود. شاید بهتر باشد فرماندهان نظامی، کمی بیشتر وقت برای مطالعه تواناییهای نظامی رقبا و دشمنان بگذارند و چنین ناشیانه زخم بر چهرهء آبرومند ایران و ایرانی نیاندازند.

کشوری که با بیشترین سطح تورم و بی کاری و فقر دست و پنجه نرم می کند، چطور می تواند در مقابل بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان دوام بیاورد؟ اگر آقایان خاطرات تلخ سال شصت و هشت و نابودی دو ناو سهند و سبلان را فراموش کرده اند، متاسفانه مجبورم، آن روزهای تلخ را بیادشان  بیاورم و بگویم: "جنگ، مردان شعاری و واعظ نمی طلبد و دیگر دوران رجز خواندن به سر آمده است."

 منطق و عقل و علم در کنار پیشرفت تکنولوژی و پیچیدگی های دنیای سرمایه داری، آنچنان قدرتها را تجهیز نموده است که دیگر نمی توان آنها را با چنین قصه هایی ترساند و پشیمان از تصمیم خود نمود. سپاه نمی بایست سرنوشت کشور را با چنین اظهارات غیر مسئولانه ای به تمسخر بکشاند. ابهت و احترام ایران در پرتو این حرفهای تو خالی و عکسهای قلابی ممکن نمی شود. رهبری در حمایت یک طرفهء خود از مردان نظامی، دیگر مجالی برای مباحثه و گفتگوی منتقدان، باقی نمی گذارند، ایشان با این اعمال خود، شرایط رشد بله قربان گویان کم خرد و نا لایق را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم آورده اند. مردان متفکر و فهمیدهء نظام، زبان در کام کشیده اند و سخت مصلحت اندیش شده اند. مردم در زیر چرخ سنگین گرانی و فقر دست و پا می زنند و دیگر زمان و توانی برای خواندن و فکر کردن و مخالفت کردن ندارند. مطبوعات را بسته اند و هر منتقدی را دشمن و خائن و مزدور و جاسوس می خوانند، آیا باز هم باید سکوت کرد و رهبری را عادل و آگاه و مستقل دانست؟

دریغ از کلامی خردمندانه و یا پاسخی از سر منطق و عقل، امید است شما خوانندهء محترم با درک خود از شرایط و امکانات موجود پیام و محتویات این مقالات و این مباحثات را با دیگران درمیان بگذارید و حداقل شرایط رسیدن این موضوعات را به گوش رهبری و دیگر مسئولین، فراهم آورید، باشد که در این آشفته بازار بی قانون، هنوز گوش شنوایی  پیدا شود و همتی برای حفظ کشور و ملت.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 پالیزدار و مقام رهبری

     فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی  که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.

مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان  نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک  اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 آیا از راه خارج شده ایم؟

آیا از راه خارج شده ایم؟

 

زمان سختی است، نه برای ایران و ایرانیان به تنهایی، بلکه بسیاری از کشورهای دیگر نیز روزگار دشواری را سپری می کنند. دولتهای لایق و توانمند در همین شرایط سخت است که ظرافتهای مدیریتی و اجرایی خود رانشان می دهند و کشور را در مسیری مطمئن پیش می رانند تا شرایط به سمت بهبودی تغییر یابد. مدیرانی که توانایی مدیریت بحران را دارند و در مواجهه با آن قافیه را نمی بازند.

این توانمندی و لیاقت در نزد مدیران منطقی، متمرکز و خلاق می بایست بیشتر قابل شناسایی باشد. متاسفانه این خصوصیات در رهبری و مدیریت سیاسی امروز کشور به چشم نمی خورد. در ابتدا در راستای تشریح این خصوصیت مهم یعنی " خلاقیت " در نزد رهبران  باید مثالی از بنیان گذار انقلاب اسلامی آیت الله خمینی بزنیم؛ ایشان به عنوان یک روحانی مذهبی و معتقد قسم خورده، در ابتدا  تصمیم گرفت  هرگز پایان دهندهء جنگ عراق نباشد.

اما در نهایت وقتی ایشان تشخیص داد مصلحت کشور و نظام ساخته شده با افکارش در یکدندگی و اصرار بی منطق حاصل نمی شود با خلاقیت خاصی قطنامه را پذیرفت و نشان داد که آنقدر بزرگ هست که می تواند چنین تصمیمی را عملی سازد و شخصیت و مقام خود را نزد مردم از دست ندهد.

حالا این خلاقیت و جسارت را در کنار شرایط موجود، با خلاقیت و نوآوری آقای خامنه ای مقایسه کنید و شرایط دشوار روزگار ما.

دومین رهبر این انقلاب به نظر می آید بدجوری در ریشه سیاستهای غریب کهنه طلبانهء  خود گرفتار آمده است. ایشان گوششان به هیچ نقد و اختلاف نظری بدهکار نیست و گویی ترجیح می دهند هر پیشنهاد و نظری که از سوی غربی ها برای حل مناقشات ایران پیشنهاد می شود  را نشنوند و سیاست های هسته ای کشور را فقط به سمت تشدید حساسیتهای نظامی آمریکا هدایت کنند.

آیا این بار در این مناقشه، ایشان به اندازه کافی بزرگ و خلاق و تغییرپذیرهستند؟ من میترسم نباشند. ایشان چنین تصوری ندارند که ببینند همکاری با غرب  می تواند به نفع منافع حکومت و ملت تلقی شود. مردم یک چنین همکاری را کم از فاییده اقتصادی و امنیتی در زندگی روزمره خود ارزیابی نمی کنند. در رای گیری اینترنتی سایت تابناک35000 نفر شرکت کردند، سه چهارم داوطلبان در این نظر سنجی معتقند بسته پیشنهادی گروه 5+1 پیشنهاد خوبی است.

حال و در شرایطی که دنیا و مردم، تنها به صلح و آرامش می اندیشند، چرا مقام رهبری موضوع را چنین نمی بینند؟ و راهکاری برای صلح ارائه نمی کنند؟

 بیایید به موضوع تمرکز بیشتری دهیم، آن طور که از شرایط بر می آید، چنین به نظر می رسد که مقام رهبری، هنوز نیک نمی دانند که باید از احمدی نژاد دفاع کنند یا  نه. از طرفی در سخنرانیهای عمومی شان، از ایشان حمایت می کنند و از طرف دیگر در جمعهای خصوصی به ایشان ایرادات جدی می گیرند، از رفتار ایشان گلگی می کنند و بسیاری از سیاستهای ایشان را مخرب و خطر آفرین برای حاکمیت خود می دانند.

واقعیت اما چیز دیگر است. آن طور که از دیده ها و شنیده ها برداشت می شود، رئیس جمهور احمدی نژاد با حمایت معجزه آمیز پدر معنوی خود و عده ای افراطی در ساختار امنیتی سپاه در چالش قدرت با آقای خامنه ای سر شاخ شده است و این رابطه هر روز بیشتر از قبل در این  بن بست گیر می افتد . درگیری و عدم تمرکز در سیاست داخلی چنان بیرون از پرده افتاده است که هر روز طوفان حادثه ها بیشتر محتمل می شود و سرنوشت پوشالی مردم بیچاره در این باد هر روز به طرفی  کشیده می شود.

در نهایت هم باید به منطق سیاسی رهبری سری بزنیم. همه ما می دانیم که احمدی نژاد هر از گاهی حرفهای عجیب و غریب و احمقانه ای می زند که همراه می شود  با تمسخر عمومی. ایشان در شاهکار اخیرشان و  در افاضات احمقانهء خود رکورد جدیدی را به ثبت رسانده است. همانطور که می دانید ایشان سه ماه بعد از سفرشان به عراق اخیراً فرمودند که از یک توطئه دزدیده شدن جان سالم بدر برده اند.

چرا باید آمریکایی ها بخواهند احمدی نژاد را در عراق بدزدند؟ در صورتی که آنها می توانستند این کار  را موقعی انجام دهند که ایشان در نیویورک بود. به فرض هم که چنین باشد، ایشان به کدامین دلیل، موضوع را با چنین تاخیر توجیه ناپذیری با مردم در میان گذاشتند؟ اما کاش ماجرا به همین جا ختم می شد، ایشان گویا قرار نیست کمی هم با دنیای واقعیت زندگی کند، چند هفته بعد از افشا شدن موضوع دزدیده شدن احمدی نژاد در سفر عراق، حالا موضوع سوء قصد در سفر ایتالیا و در شهر رم مطرح می شود.

ظاهراً غیر عادی بودن درجهء اشعه نور در محل اقامت آقای ریئس جمهور در سفارت ایران در ایتالیا دلیل این اظهارات بوده است. در جایی که هرگز ما و یا هیچ کس دیگر در سفارت نشنیده است که خانواده و یا شخص آقای سفیر از چنین مشکلی بیمار شده باشند و یا شکایتی داشته باشند. واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟

آیا احمدی نژاد گرفتار بیماری روحی و روانی است و یا با ساختن این داستاهای توهم زده و تخیلی درصدد توجیح شکستهای سیاسی خود و سقوط محبوبیتش نزد مردم ایران است. شاید هم هر دو، به راستی به نظر می آید که ایشان راه را گم کرده است و آنقدر قافیه را بر خود تنگ کرده است که دیگر راه گریزی از این ماجرا ندارد.

طبق نوشته روزنامه معتبر " سرمایه "،  درآمد سرانه ایرانیها در طی سی سال گذشته 31% رکود کرده است و این به معنی این است که ما از سی سال پیش هم فقیر تر شده ایم و وضعمان از زمان پهلوی بسیار خراب تر است.

رهبری با عمق دید کوتاه و سیاستهای مخرب خود تمام تلاش آیت الله خمینی را به باد داده اند و به نظر می آید که  لجاجت ایشان، کشور را از مسیر سعادت و خیر، دور کرده است.

مگر نه آن است که آیت ا... خمینی، در ابتدای دوران حکومتش، امر به جهاد داد و به جنگ با مسلمان رفت؟ مگر نه آنکه ایشان در مواقع ضروری، از سلاح " فتوا " استفاده می کرد تا کشور را از گرداب رهایی بخشد؟ در تاریخ ایران بعد از اسلام، علی الخصوص در سیصد سال اخیر، روحانیت حتی زمانی که در مرکز قدرت نبوده است و از دور دستی بر آتش داشته است، همیشه از این اسلحه قدرتمند و مردمی خویش استفاده می کرده است و در مواقع لازم با صدور فتوا های هوشمندانه، منافع مردم را تامین و تضمین می کرده اند. حال چه بر سر ولی مسلمین آمده است که تا بدین اندازه نسبت به آرامش و منفعت مردم بی تفاوت شده اند و به هیچ چیز دیگری الا  " حکومت کردن " نمی اندیشند.

ماجرا زمانی بیشتر به تراژدی نزدیک می شود که می بینیم این بار، روحانیت در مرکز قدرت است و سکوت اختیار کرده است. چه کنیم، آیا به حال این تراژدی نباید گریست؟

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا