تبليغاتX
هستم اگر می روم گر نروم نیستم
اعتراض
 فیلمهای امروزه

رضا كيانيان در يك مصاحبه اي حرف جالب زد:

در فيلمفارسي هاي قبل از انقلاب اكثرا تبليغ مردانگي و وفاداري بود

ولي سريال هاي كنوني تلويزيون همش درباره ريا و خيانت و … است!

 

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 شهر هرت

*شهر هرت جايی است که رنگهای رنگين کمان  مکروهند و رنگ سياه مستحب

 

*شهر هرت جايی است که اول ازدواج می کنند بعد همديگرو می شناسن

*شهر هرت جايی است که همه بدن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

*شهر هرت جايی است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت می گه:‌دوباره لاف زدی؟؟

*شهر هرت جايی است که بهشتش زير پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

*شهر هرت جايی است که درختا علل اصلی ترافيکند  و بريده می شوند تا ماشينها راحت تر برانند

*شهر هرت جايی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

*شهر هرت جايی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله ۵ دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

*شهر هرت جايی است که همه با هم مساويند و بعضی ها مساوی تر

*شهر هرت جايی است که برای مريض شدن و پيش  دکتر رفتن حتماْ بايد پارتی داشت

*شهر هرت جايی است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

*شهر هرت جايی است که خنده عقل را زائل می کند

* شهر هرت جايی است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مرواريد در صدف

*شهر هرت جايی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

*شهر هرت جايی است که ۳۳ بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن : به ما چه .مادر پدرا دندشون نرم می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

* شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالای تلويزيونيشو توی کاخها می سازن

*شهر هرت جايی است که ۲ سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

*شهر هرت جاييه که موسيق حرام است حرام

*شهر هرت جايی است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرارو که نگاه می کنن ياد تختخواب می افتن

*شهر هرت جايی است که گريه محترم و خنده محکومه

*شهر هرت جايی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

*شهر هرت جايی است که هرگز آنچه را بلدی نبايد به ديگری بياموزی

*شهر هرت جايی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

*شهر هرت جايی است که وقتی می ری مدرسه کيفتو می گردن مبادا آينه داشته باشی

*شهر هرت جايی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه . ابلهانه و ... است

*شهر هرت جايی است که توی فرودگاه برادرو پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

*شهر هرت جايی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با اين آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه

*شهر هرت جايی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر و دعوت می کنی و شتم می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

*شهر هرت جايی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتی..

*شهر هرت جايی است که .......

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

بیایید یکدیگر را دوست داشته باشیم بیایید از شنیدن واژه دوستی لذت ببریم وبیایید کاری کنیم تا تمام واژه ها معنای واقعی خود را حفظ کنند


|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 فیلتر شکن

  این روزها بر اثر سیستم فیلترینگ مخابرات به ستوه آمده اید و هر دفعه مجبورید دنبال سایتهای فیلترشکن بگردیدما برای شما خبری خوش داریم فیلتر شکن فریگیت راهی برای عبور بی دردسر از همه مزاحتمهای بی مورد مخابرات است .کافی است آن را دانلود کنید روی ان دابل کلیک کنید صبر کنید یه صفحه باز میشه به زبان ژاپنیه(مربوط به سایت دایناوب)اون رو پایین بندازید(نبندید) حالا با خیال راحت داخل گوگل-یاهو و هر آدرس دیگه رو برید.

دانلود فیلتر شکن کلیک کنیدfreegate 

 

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 نه!ديگر نماز نميخوانم

نه!ديگر نماز نميخوانم و تا زجر و عقوبتان را بچشم نبينم با خدا آشتي نخواهم كرد.

      من اگر بچه ام گرسنه باشد و یا از گرسنگی تلف شود نمیخواهم که یک بچه فلسطینی و یا لبنانی و غیره و ذالک اصلا وجود خارجی داشته باشند تاثیری بحالمان ندارد که آنان را با بمب میکشند و یا سرشان را نفر به نفر می برند.اگر در اثر فخر و تنگدستی و هزاران دلایل دیگر زن ایرانی مجبور به تن فروشی شود و سر از زندانهای افغانستان در بیاورد و یا پدری که هم اکنون همسرش منتظر حکم وحشیانه سنگسار است دخترانش را اجاره دهد نمیخواهم بدانم که بر سر زنان و مادران فلسطینی و لبنانی چه میآید....تجاوز آمریکائیان به زنان و دختران عراقی زجرم نخواهد داد! چرا که چراغی که بخانه رواست بر مسجد(هزاربار) حرام است!.

      اين مصيبتي است كه 29 سال است گريبانگير ملت ايران شده است .سخنان و عملكرد هاي ناسنجيده و بدون كارشناسي و همچنين دشمن تراشي هاي بيمورد , بكاري روزمره براي مسئولين كشور تبديل شده است.مردم ايران زير فشار هاي اقتصادي و  فقر و فحشا دست و پا ميزنند و مسئولين كشور و دولت نگران ازدواج زوجهاي  جوان عراقي هستند و به هر كدام مبالغي بلاعوض پرداخت ميشود, مراسم ازدواج بخرج جيب مردم ايران ميگيرند (طبق اعلام كميته امداد امام خميني)حال آنكه سن ازدواج جوانان ايراني بدليل مشكلات اقتصادي برابر آمار موجود بالا و بالاتر ميرود.

    براي فلسطين مرثيه خواني روزانه دارند و نگران زندگي مردم فلسطين هستند و اشك بحال مردم لبناني ميريزند كه مردم ايران يك درصد آزاديهاي آنان را هم ندارند. كشوري كه نمونه شو هاي مد لباسش را در اروپا هم نميتوانيد بيابيد و تبليغات عرق سگي در و ديوارش را پر كرده است.
 لبناني كه  كه آزاديهايش را ملت ايران در خواب هم ندارند. freefilehosting.net hosting - click here to scale
 اينجا سواحل بيروت است و در يك نمايش مد لباس,..... پارچه تبليغاتي پشت سر جمعيت در سمت چپ تصوير را ببينيد تبليغي است براي ودكا (يا همان عرق سگي خودمان)
     رئيس جمهور عدالت پرور به آمريكاي جنوبي ميرود و ميليونها دلار به حمايت از كودكان بي سرپرست آنجا تخصيص ميدهند حال آنكه در سازمان بهزيستي زنجان كه نام مهر را يدك ميكشد بدليل عدم  نظارت صحيح كودكان بي سرپرست را داغ بر تنشان ميگذارند. ويا دانش آموزان روستايي ما بدليل نداشتن يك بخاري استاندارد در كلاس درس همه در آتش غفلت و بي توجهي مسئولين ميسوزند و معصومانه با نگاهشان از ما ميپرسند كه آيا آينده اي براي آنان هست؟
 
تصاويري از كودكان بهزيستي زنجان(مهر)
و آثار داغهاي بي كسي و بي سرپرستي بر بدن آنان.

freefilehosting.net hosting - click here to scale

      اخيرا هم بجان دولت و مردم مصر افتاده اند و دلشان بحال شهداي آنان ميسوزد و سادات را فرعون ناميده اند و خالد استامبولي را شهيد . باز هم از جيب مردم ايران مايه گذاشته و هزينه كرده و فيلمي در اين باب ساخته اند و آنرا از طريق ماهواره به نمايش گذاشته اند . ميگويند كه سادات صداي هر آزاديخواهي را سركوب ميكرد! روزنامه هارا توقيف مينمود (!؟) و كشور مصر را فساد و رشوه خواري  فرا گرفته بود(( نه اينكه خود نميكنند!)) و عده اي ديگر را برعليه مردم ايران شوراند ه اند.
 چه سردردي ما بايد در مورد مصر داشته باشيم.  سئوال اينست كه در اين اوضاي وانفسا چه ضرورت ونيازي بود كه فيلمي عليه سادات آنهم توسط تلويزيون ايران نمايش داده شود.
حاصل اين حركت چه بود؟ چه كمكي به مردم ايران كرد؟
     اگر اينهمه بفكر رفع فساد و فقر و تباهي هستيد راه دوري نرويد.  آمارهاي منتشره نشان ميدهد كه از نظر فساد  و رشوه خواري در سيستم اداري , كشور ايران در بين 180 كشور مقام 131 و مصر 105 رادارد يعني در مصر فساد كمتر از ايران است ((قابل توجه اينكه كشور اشغالگر و صهيونيستي اسرائيل در مقام 30 و امريكاي جنايتكار و اشغالگر از اين نظر در مقام 20 و كشور فقير و مسلمان سودان مقام شامخ 179 را دارند.)) به آمار دختران فراري بنگريد و يا سري به كشور هاي عرب همسايه ايران بزنيد و بردگي سكسي و خريد و فروش دختران ايراني را بدست اعراب هوسران خليج فارس را نظاره گر باشيد و كلاهتان را بالاتر بياندازيد .
  اگر اينهمه نگران صداي آزاديخواهان و كشتار نويسندگان و انديشمندان هستيد كافي است سرتان را از زير برف در بياوريد و سري به زندانهاي خود بزنيد. به اخبار دو الي سه سال پيش سري بزنيد. موضوع قتلهاي زنجيره اي را دوباره مرور كنيد.  
freefilehosting.net hosting - click here to scale
بچه های مدرسه ای با صورتهای سوخته که تا آخر عمر باید تاوان بی مهری دولتمردان غافل
از خدا رو بدهند(ماسک شادی نیستند چهره های وحشتناک هستند که با ماسک پوشیده شده اند ننگ بر بیت المال خوار ها)
به درون پيكره نظام برگرديد و اشخاصي را كه روزانه خون ملت را ميمكند و آقازاده هايي را كه سود هاي ميلياردي پول خرده برايشان محسوب ميشود را بر سرجايشان بنشانيد. سادات خوب يا بد مرد و رفت.  
اگر اينهمه سادات و اعمالش شما را ميآزارد چرا  وضعيت رئيس جمهور عياش و خوشگذران و زن باز ونزوئلا (جناب چاوز سرخپوش ) كه اتفاقا دوست و برادر آقاي احمدي نژاد هم هست  شمارا غيرتي نميكند و رگهاي ناموستان را نمي جنباند تا عليه اش فيلمي بسازيد و يا سفارت خانه اش را اشغال كنيد او كه آوازه روابطش با مدل هاي معروف در جهان پيچيده است . مگر همين چند ماه پيش نبود كه دختران ايراني را براي پارتي و استفاده جنسي به درون سفارتخانه شان در تهران بردند كه گروهي هم دستگير شدند و آقاي سفير ونزوئلا هم بي سروصدا به كشورش برگشت !!! پس چرا سكوت كرديد و وا اسلاما سر نداديد. مگر نه اينكه در خاك و خانه تو به دختران (بقول دكتر عباسي ) شيعه  دست درازي نكردند پس چه شد؟.....و .. و.. و...   
ديگر طاقت بسر آمده است. عيب ما مردم ايران اين است كه خيلي زود با يك چيزي و يا اتفاقي زود خو ميگيريم... با آن زندگي ميكنيم و رفته رفته آنرا ميپذيريم و جزئي از زندگيمان ميشود... حمله مغول,اسكندر, اعراب و....تازه برايشان كشورداري هم كرديم!
 

نه ديگر بس است... ديگر دعا نميكنم .

 ديگر نماز نميخوانم و تا زجر و عقوبتان را بچشم نبينم

  با خدا آشتي نخواهم كرد.

 

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 ایران دوست ناخواستهء عراق

ایران دوست ناخواستهء عراق

 

اخیراً با مطالعهء دقیق تر سیاستهای خارجی ایران در قبال دشمن دیروز و دوست امروز "عراق"، به نتایجی رسیدم که متاسفانه حکایت از زیان بار بودن این سیاستها دارد. منافع و علایق سیاسی و اقتصادی کشور در سایهء این نوع سیاستها آسیب دیده است. در این مجال کوتاه سعی خواهم کرد تا مواردی هر چند اندک از این ضرر و زیان ها را با شما خوانندگان محترم در میان بگذارم.

آنچه ایران از فردای سقوط صدام و حضور آمریکاییها در عراق انجام داده است بسیار مثبت بوده است. آن طور که در خبر ها آمده است،  مساجد را تعمییر کردیم و راه برای تردد ساختیم، بسیاری از بیمارستانها را نیز ترمیم کردیم و یا در صورت نیاز از نو ساختیم و حال در صدد سرمایه گذاریهای کلان در اقتصاد عراق نیز می باشیم.

اما چرا با این همه سرمایه گذاری، تازه سومین صادر کنندهء بزرگ در بازار عراق محسوب می شویم؟ در جایی که ما هزار کیلومتر مرز مشترک با عراق داریم و زمانی که دین و باور و آداب و رسوم مشترک فراوان با این کشور همسایه داریم، چرا سرمایه گذاران خارجی دیگر سهم بیشتری در بازار عراق دارند و ما هر روز سهم خود را در این بازار از دست می دهیم؟

همین چند روز پیش بود که از طریق افراد معتبر و با نفوذ عراقی اهل بصره مطلع شدم، 97% مردم شهر بصره در یک نظر سنجی اعلام کرده اند که سرنوشت شهرشان با نفوذ حاکمیت ایران هر روز بیشتر از قبل آسیب می بیند و وضعیت زندگی آنها با دخالت ایران، در خطر بیشتری قرار می گیرد. با خود می اندیشم چرا؟ کجای کار اشتباه کرده ایم؟ بعد از این همه سرمایه گذاری و امر خیر!!! چرا هنوز در میان مردم منفور هستیم؟ آن هم در میان شیعیان.

آنچه از  کلام و گفتار مطلعین عراقی قابل استنباط می باشد، دخالت ما در مواضع امنیتی غالب شهرهای عراق، موجب بد نامی و بی آبرویی سیاست ایران در عراق شده است. حمایتهای تبعیض آمیز از بعضی از گروه های شیعه و تجهیز بسیاری از آنها با اسلحه سبک و منابع مالی برای مقابله با نیروهای خارجی، آرام آرام از پرده بیرون افتاده است و بسیاری از این روابط  غیر انسانی و تفرقه آمیز برای مردم و حکومت محلی و مرکزی عراق بیشتر روشن شده است. استفادهء غیر منطقی بسیاری از گروههای شیعه تحت حمایت ایران برای مقابله با  گروههای سنی، سبب جنگهای داخلی و کشتار مردم بی گناه شده است .

ماجرا دیگر عیان است و هویدا، قصه در پرده نیست و اما و اگر ندارد، " ما در نزد مردم عراق از آبرویی در خور برخوردار نیستیم." حتی گروههای شیعه نیز اعتمادشان را به ما از دست داده اند. بسیاری از آنها حضور ایران را در عراق نا میمون و متغاییر با خواست عمومی مردم عراق می دانند. اما آنچه مسلم است ما در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سرمایه گذاریهای مالی و انسانی در عراق مشکل شده است و از بازدهی کمتری برخوردار می باشد.

نوری المالکی نخست وزیر وقت عراق در آخرین واکنش تند خود به این سیاست مداخله جویانهء ایران به نیروهای نظامی و انتظامی خود دستور داد تا  برخوردی جدی با گروه نظامی جیش المهدی داشته باشند. نتیجهء این برخورد فرار صدهها نفر از افراد این گروه عاصی و خطر ناک به داخل کشور خودمان شد. این عده با نظارت سپاه به شهر مذهبی قم منتقل شدند. گروههای شیعه در جنوب عراق بشدت به اختلاف افتاده اند و از یکپارچگی گذشته خود دور افتاده اند. این چند دستگی حتی باعث تعجب و سردرگمی مقتدا صدر نیز شده است.

دولت ایران با کمک سلیقه ای و نه انسانی خود به بعضی از گروه ها، شرایط تبعیض را بسیار بالا برده است و همین موضوع شرایط بد بینی و انتقام جویی را ایجاد نموده است. شهرهای ایران هر آن از مهاجران عراقی بیشتری پر می شوند. اگر کمی به این جابجایی ها دقیق شویم، دستگیرمان می شود که بدون شک این مهاجرتهای نا خواسته و بی برنامه،( لا اقل در شرایط زمانی و سیاسی اکنون ایران)  ساختار امنیت داخلی کشور را بشدت تهدید می کند. بسیاری از این مردمان در سالهای پیش دچار بیماریهای روحی و روانی شده اند و بسیاری دیگرشان دست در جرایم بسیار جدی و خطرناک دارند. سپاه، تا کنون در کنترل تمامی این موضوعات موفق نبوده است و نمی تواند یقین دهد که حضور ناخواستهء این مزدوران ایرانی در داخل خاک ایران بدون عواقب امنیتی باشد.

رهبری نظام هم، چنان همیشه موضوع را جدی نمی گیرند و به حل مشکلات کمکی نمی رسانند، پناهندگان فقیر و درماندهء عراقی هم، هر روز در خانه های بیشتری را می کوبند و طلب نان و آشیانه می کنند. بسیاری از این دسته در شهر اهواز تجمع کرده اند و از معاشرت ایرانیهای عرب زبان بیشتر بهره می گیرند. این خبر زمانی رنگ و بوی خطر به خود می گیرد که یادمان بیاید، اهواز شهری است که از حساسیتهای امنیتی بالایی برخوردار است و اخیراً مورد تهاجم تروریستها نیز بوده است.

خدا می داند ما با این سیاستهای غلط و بی حساب و کتاب خود، تا چه مقدار مشکل و گرفتاری برای آینده ء خود انبار می کنیم. بدون شک باید به سرعت سیاستهای مرتبط با عراق را تغییر داد و مطمئن بود که با بی ثباتی عراق ما نیز به سمت بی ثباتی خواهیم رفت

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 قطع برق جوک نیست

قطع برق جوک نیست

 

تابستان است، سایه ها می دانند که چه تابستانی است.!!! اما این بار گویی قرار است، غیر از سایه ها ما نیز معنای این گرما را تجسم کنیم. تیر ماه است و گرما بیداد می کند. سالها بود که " قطعی برق"، این خاطره تلخ روزهای جنگ را به دست فراموشی سپرده بودیم که دوباره یادمان آمد برق نداریم و به خاطر آوردیم آن روزهای سخت را دوباره. کشور در ابتدای تابستانی داغ، نیمی خاموش و نیمی روشن روزگار می گذراند. هاشمی رفسنجانی اخیراً در جای نقل کرده است که؛ قطع برق در تیر ماه جوک نیست.

موضوع قطع مکرر برق تنها محدود به پایتخت و ام القرای اسلام نیست، وسعت قطعی برق سراسر کشور را گرفته است. درست مثل روزهای سرد زمستان و نبود گاز و نفت در آن روزهای سخت، هنوز از یاد نبرده بودیم، طعم این طعام نا خواسته را که دیگر بار چیز دیگر به خورد مان می دهند. همه چیز غیر عادی است، در جایی که بزرگترین منابع فسیلی جهان را در اختیار داریم و صاحب تکنولوژِی ساخت نیروگاه برق هم می باشیم و برای سالهای سال هم این مشکل را پشت سر گذاشته بودیم حالا دوباره همه چیز تغییر کرده است.

گرمای تابستان در جنوب کشور برای همگان ملموس نیست الا به رنج سفری، آن دسته که این رنج بر خود هموار کرده اند، نیک می دانند شش ساعت بی برقی یعنی چه؟. بچه های کوچک و نوزادهها در خطر مرگ و اسهال و انواع بیماریها قرار دارند. کهنسالگان نیز وضعشان بهتر از نوزادها نیست. اداراه جات کار نمی کنند و کار کشور لنگ مانده است.

بازارو مغازه ها مجبورند زودتر از حد معمول تعطیل کنند و مردم باید برای زندگی روزمره خود در پی موتور برق  چراغ نفتی و فانوس دربدر باشند. تمام این اوضاع را نمی توان به گردن خشک سالی انداخت، ایران بارهها چنین خشک سالی هایی را به خود دیده است و هرگز دوچار چنین وضعیتی نشده است.

از سوی دیگر خشک سالی فقط مربوط به ایران نیست و کشورهای همسایه جنوبی نیز دچار این بلا شده اند اما کدامشان چنین مستعصل به خاموشی و بی برقی افتاده اند؟ قطر، بحرین، امارات  و عربستان هیچ کدام اوضاع بارندگی خوبی ندارند اما هیچ کدام هم  روزهایی به وخامت اوضاع  این روزهای ما را در خاطر ندارند. وزارت نیرو به صنایع می گوید: " برق نداریم، بروید موتور برق بخرید"، یکی بیاید و از سر صدق و راستی، این گفته را تعبیر کند... چه دانستم های بسیار است!!!

برنامه های اقتصادی و سیاستهای مرد صادق کشور، ما و دیگر هم میهنانمان را به کجا می برد؟ آقای رئیس جمهور سرمایه ملی ایران را با چه استدلالی به آمریکای جنوبی و سریلانکا می برد و پروژه برق رسانی راه اندازی میکند؟ آقای رئیس جمهور، این گونه دست و دلبازیها، ضامن آرامش کدام فردای ایران است؟ فردایی که در سر داری؟ فردایی که در سر داریم؟. سرمای زمستان و بی گازی در مقابل گرمای تابستان و بی برقی، واقعاً چطور می توان باور کرد این کشور با چنین مشکلات بنیادینی می تواند خطری باشد در مقابل قدرتهای امروز جهان.

کاش این آقای رئیس جمهور، لا اقل می توانست، زمینه های لازم را برای این گنده گویی هایش، فراهم آورد، تا سیاست ایران، چنین دچار تمسخر نمی شد. شاید تا قبل از این اوضاع نا بسامان، این شعارها و گنده گویی های مقامات سیاسی و نظامی می توانست باعث وحشت قدرتهای دنیا شود اما، در جایی که چراغ خانه خاموش است و دولت سرا پا ضعف در حل این مشکل پیش پا افتاده، دیگر چه جای باور می ماند برای شنونده این لاف.

البته آقای دکتر احمدی نژاد را نمی توان مقصر دانست چراکه ایشان سخت مشغولند در راز گشایی توطئه های قتل و ربایش خود در دیگر کشورهای جهان. ایشان بهتر است، کمی هم به دنیای واقعیت نزدیک شوند، که این بازی کودکانه، دیگر زیادی مسخره شده است و بی معنا. آنقدر بی معنا که هر آیینه از این باغ، بوی ویرانی می آید. آقای ریئس جمهور فراموش نکنند که این کشور حداقل در سی سال گذشته سختیهای بسیاری را پشست سر گذاشته و مردمانش با شرافت و تلاش و هوش، این دردها را مرحم گذاشته اند و البته برای تمام آن روزهای سخت دلیلی محکمه پسند در دست دارد. اوضاع سخت امروز ما اما توجیه نا پذیر. چطور در فراوانی پول و بخششهای حاتم گونهء شما توجیه می شود، رنج کشیدن اهل خانه؟

چهار گوشهء  آفاق، آوازهء بی خردی شما پیچیده است، البته دست و دلبازی در خرج پول ملت نیز، اما چرا مقام رهبری گوش و چشم بر روی این همه واقعیت آشکارتر از روز بسته اند؟ الله اعلم.

آقای خامنه ای بهتر است بخاطر موقعیت سیاسی خودشان هم که شده، فکری به حال این فجایع پی در پی بکنند و فراموش نکنند که مردم در انتخابات بعدی با این شاهکار تاریخ بشری چنان خواهند کرد که شما بارها بیشتر خجالت  بکشید.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 قبرهایی برای کندن

قبرهایی برای کندن

بیانات اخیر فرماندهان نظامی ایران در باب مقابله با  تهدیدات خارجی احتمالی، چنان تعصف بار و بی حساب و کتاب است که دیگر هیچ دلیلی برای ساکت نشستن باقی نمی گذارد. آبرو و فرهنگ نظامی و سیاسی یک کشور به رفتار و گفتار مقامات مسئول آن کشور مرتبط است، سردار "میر فیصل باقرزاده" و اظهارات کم خردانهء ایشان در خصوص تهیه 320000 قبر برای مهاجمین خارجی،  یکی از همین نمونه شرمساری ها است که از سر تاسف سخنانی از این دست، این روزها بدل به ذکر سیاسی مسئولین نظام شده است.

از آنجا که نمی توان و نمی بایست نیت مردان نظامی را در دفاع از کشور و خاک و ناموس ایرانی به آسانی تحقیر کرد، و صد البته که من هم هرگز چنین نیت و قصدی نداشته ام و ندارم، اما بی شک رفتار و گفتار و منش مسئولین نمی بایست چنین کودکانه و بدون مطالعه، فرهنگ و آبروی چندین هزار سالهء یک ملت اصیل و با تاریخ را به باد دهد.

آنچه این سردار محترم در دفاع از کشورمان، به زبان رانده است، خواه از سر باور باشد و خواه از سر سیاست و از سر مهر، بیشتر به دوستی خاله خرسه می ماند. ایشان به اصطلاح خودشان دشمن را تهدید کرده اند و با چنین جمله ای که " ایران برای سیصدو بیست هزار نیروی خارجی در مرزهای خود قبر می کند" سعی در پایین آوردن روحیه جنگی دشمنان کردند. حال آنکه، می ببینیم این گونه شعارها و وعظ های شبیه به کلام روضه خوان ها، تا چه اندازه زیان بار می باشد.

ایشان در ادامهء فرمایشات کم خردانهء خویش چنین ادامه می دهند که؛" بهتر است سازمان صلیب سرخ جهانی لیست تمام این سربازان را تهیه کند تا در فردای مرگشان خانوادههایشان بتوانند بهتر قبرهای فرزندانشان را شناسایی کنند." سردار باقرزاده در همین ابتدای امر چه اشتباهاتی می کند؟ براستی این چه ضعیفی و زبون گشتن است؟

ایشان به عنوان فرمانده نظامی و مسئول حفاظت از کشور حتی نمی داند دشمن مورد مباحثه اش چند نفر می باشند، مجموع 140000 نفری نیروهای آمریکایی و 35000 نفری نیروهای انگلیسی، با هیچ منطق ریاضی، هرگز به 320000 نفر نمی رسد. لازم به یادآوری است که این نیروها همگی در دو جنگ دیگر گرفتار هستند و در هر دو جبههء عراق و افغانستان تا امروز نتوانسته اند موضوع را یک طرفه کنند، حالا چطور می توانند وارد یک جنگ دیگر شوند؟ از طرفی دولتهایی که برای توجیه سرنوشت فرزندانشان با هزاران فشار و اعتصاب و انتقاد یکپارچه مطبوعات آزاد کشورهای خود روبرو هستند چطور می توانند 320000 نیروی آماده دیگر را برای  جنگ با ایران فراهم آورند؟

سردار باقرزاده و تمام سرداران نظامی سپاه که چنین کودکانه و بی خردانه، دهان می گشایند، آیا نمی بایست به عواقب حرفهای خود و تاثیرات مخرب و پیامدهای فردای آن نیز اندیشه کنند؟ آیا مشاوران نظامی رهبری، ایشان هستند و اینان و چنین می اندیشند؟ آیا این آقایان نمی دانند که نیروی نظامی آمریکا برای حمله به ایران دلیلی برای گسیل صدها هزار نیروی انسانی ندارد؟آیا ایشان با این سابقه نظامی، هنوز معادلات ابتدایی نظامی گری را نمی دانند؟

 توان عملیاتی نیروی موشکی و هوایی آمریکا برای ویرانی مراکز حیاتی عراق در سال 1992 و 2003  برای همگان آشکار است، قدرت تخریب این نیرو در ابعادی است که هرگز نیازی به مداخلهء نیروی پیاده آمریکا وجود ندارد. تجربه آمریکاییها در عراق دیگر مجالی برای حضور پیاده نظام در ایران نمی گذارد. آنها قادرند از هزاران کیلومتر دورتر مراکز حساس و حیاتی هر کشوری را در دنیا چنان ویران کنند که نشانی از زندگی در آن باقی نماند.

به طور حتم این توان نظامی دیگر نگران قبرهای آماده شده آقای سردار باقرزاده نخواهد بود. اینگونه بیانات فرماندهان نظامی امروز ایران دیگر جایی برای کسب آبرو باقی نمی گذارد، کار به جایی رسیده است که دیگر هیچ کارشناس امنیتی و نظامی، ما را جدی نمی گیرد و توان نظامی کشور هرچند زیاد و قابل تاثیر، به سخره گرفته می شود. شاید بهتر باشد فرماندهان نظامی، کمی بیشتر وقت برای مطالعه تواناییهای نظامی رقبا و دشمنان بگذارند و چنین ناشیانه زخم بر چهرهء آبرومند ایران و ایرانی نیاندازند.

کشوری که با بیشترین سطح تورم و بی کاری و فقر دست و پنجه نرم می کند، چطور می تواند در مقابل بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان دوام بیاورد؟ اگر آقایان خاطرات تلخ سال شصت و هشت و نابودی دو ناو سهند و سبلان را فراموش کرده اند، متاسفانه مجبورم، آن روزهای تلخ را بیادشان  بیاورم و بگویم: "جنگ، مردان شعاری و واعظ نمی طلبد و دیگر دوران رجز خواندن به سر آمده است."

 منطق و عقل و علم در کنار پیشرفت تکنولوژی و پیچیدگی های دنیای سرمایه داری، آنچنان قدرتها را تجهیز نموده است که دیگر نمی توان آنها را با چنین قصه هایی ترساند و پشیمان از تصمیم خود نمود. سپاه نمی بایست سرنوشت کشور را با چنین اظهارات غیر مسئولانه ای به تمسخر بکشاند. ابهت و احترام ایران در پرتو این حرفهای تو خالی و عکسهای قلابی ممکن نمی شود. رهبری در حمایت یک طرفهء خود از مردان نظامی، دیگر مجالی برای مباحثه و گفتگوی منتقدان، باقی نمی گذارند، ایشان با این اعمال خود، شرایط رشد بله قربان گویان کم خرد و نا لایق را بیشتر از هر زمان دیگری فراهم آورده اند. مردان متفکر و فهمیدهء نظام، زبان در کام کشیده اند و سخت مصلحت اندیش شده اند. مردم در زیر چرخ سنگین گرانی و فقر دست و پا می زنند و دیگر زمان و توانی برای خواندن و فکر کردن و مخالفت کردن ندارند. مطبوعات را بسته اند و هر منتقدی را دشمن و خائن و مزدور و جاسوس می خوانند، آیا باز هم باید سکوت کرد و رهبری را عادل و آگاه و مستقل دانست؟

دریغ از کلامی خردمندانه و یا پاسخی از سر منطق و عقل، امید است شما خوانندهء محترم با درک خود از شرایط و امکانات موجود پیام و محتویات این مقالات و این مباحثات را با دیگران درمیان بگذارید و حداقل شرایط رسیدن این موضوعات را به گوش رهبری و دیگر مسئولین، فراهم آورید، باشد که در این آشفته بازار بی قانون، هنوز گوش شنوایی  پیدا شود و همتی برای حفظ کشور و ملت.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 پالیزدار و مقام رهبری

     فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی  که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.

مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان  نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک  اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 آیا از راه خارج شده ایم؟

آیا از راه خارج شده ایم؟

 

زمان سختی است، نه برای ایران و ایرانیان به تنهایی، بلکه بسیاری از کشورهای دیگر نیز روزگار دشواری را سپری می کنند. دولتهای لایق و توانمند در همین شرایط سخت است که ظرافتهای مدیریتی و اجرایی خود رانشان می دهند و کشور را در مسیری مطمئن پیش می رانند تا شرایط به سمت بهبودی تغییر یابد. مدیرانی که توانایی مدیریت بحران را دارند و در مواجهه با آن قافیه را نمی بازند.

این توانمندی و لیاقت در نزد مدیران منطقی، متمرکز و خلاق می بایست بیشتر قابل شناسایی باشد. متاسفانه این خصوصیات در رهبری و مدیریت سیاسی امروز کشور به چشم نمی خورد. در ابتدا در راستای تشریح این خصوصیت مهم یعنی " خلاقیت " در نزد رهبران  باید مثالی از بنیان گذار انقلاب اسلامی آیت الله خمینی بزنیم؛ ایشان به عنوان یک روحانی مذهبی و معتقد قسم خورده، در ابتدا  تصمیم گرفت  هرگز پایان دهندهء جنگ عراق نباشد.

اما در نهایت وقتی ایشان تشخیص داد مصلحت کشور و نظام ساخته شده با افکارش در یکدندگی و اصرار بی منطق حاصل نمی شود با خلاقیت خاصی قطنامه را پذیرفت و نشان داد که آنقدر بزرگ هست که می تواند چنین تصمیمی را عملی سازد و شخصیت و مقام خود را نزد مردم از دست ندهد.

حالا این خلاقیت و جسارت را در کنار شرایط موجود، با خلاقیت و نوآوری آقای خامنه ای مقایسه کنید و شرایط دشوار روزگار ما.

دومین رهبر این انقلاب به نظر می آید بدجوری در ریشه سیاستهای غریب کهنه طلبانهء  خود گرفتار آمده است. ایشان گوششان به هیچ نقد و اختلاف نظری بدهکار نیست و گویی ترجیح می دهند هر پیشنهاد و نظری که از سوی غربی ها برای حل مناقشات ایران پیشنهاد می شود  را نشنوند و سیاست های هسته ای کشور را فقط به سمت تشدید حساسیتهای نظامی آمریکا هدایت کنند.

آیا این بار در این مناقشه، ایشان به اندازه کافی بزرگ و خلاق و تغییرپذیرهستند؟ من میترسم نباشند. ایشان چنین تصوری ندارند که ببینند همکاری با غرب  می تواند به نفع منافع حکومت و ملت تلقی شود. مردم یک چنین همکاری را کم از فاییده اقتصادی و امنیتی در زندگی روزمره خود ارزیابی نمی کنند. در رای گیری اینترنتی سایت تابناک35000 نفر شرکت کردند، سه چهارم داوطلبان در این نظر سنجی معتقند بسته پیشنهادی گروه 5+1 پیشنهاد خوبی است.

حال و در شرایطی که دنیا و مردم، تنها به صلح و آرامش می اندیشند، چرا مقام رهبری موضوع را چنین نمی بینند؟ و راهکاری برای صلح ارائه نمی کنند؟

 بیایید به موضوع تمرکز بیشتری دهیم، آن طور که از شرایط بر می آید، چنین به نظر می رسد که مقام رهبری، هنوز نیک نمی دانند که باید از احمدی نژاد دفاع کنند یا  نه. از طرفی در سخنرانیهای عمومی شان، از ایشان حمایت می کنند و از طرف دیگر در جمعهای خصوصی به ایشان ایرادات جدی می گیرند، از رفتار ایشان گلگی می کنند و بسیاری از سیاستهای ایشان را مخرب و خطر آفرین برای حاکمیت خود می دانند.

واقعیت اما چیز دیگر است. آن طور که از دیده ها و شنیده ها برداشت می شود، رئیس جمهور احمدی نژاد با حمایت معجزه آمیز پدر معنوی خود و عده ای افراطی در ساختار امنیتی سپاه در چالش قدرت با آقای خامنه ای سر شاخ شده است و این رابطه هر روز بیشتر از قبل در این  بن بست گیر می افتد . درگیری و عدم تمرکز در سیاست داخلی چنان بیرون از پرده افتاده است که هر روز طوفان حادثه ها بیشتر محتمل می شود و سرنوشت پوشالی مردم بیچاره در این باد هر روز به طرفی  کشیده می شود.

در نهایت هم باید به منطق سیاسی رهبری سری بزنیم. همه ما می دانیم که احمدی نژاد هر از گاهی حرفهای عجیب و غریب و احمقانه ای می زند که همراه می شود  با تمسخر عمومی. ایشان در شاهکار اخیرشان و  در افاضات احمقانهء خود رکورد جدیدی را به ثبت رسانده است. همانطور که می دانید ایشان سه ماه بعد از سفرشان به عراق اخیراً فرمودند که از یک توطئه دزدیده شدن جان سالم بدر برده اند.

چرا باید آمریکایی ها بخواهند احمدی نژاد را در عراق بدزدند؟ در صورتی که آنها می توانستند این کار  را موقعی انجام دهند که ایشان در نیویورک بود. به فرض هم که چنین باشد، ایشان به کدامین دلیل، موضوع را با چنین تاخیر توجیه ناپذیری با مردم در میان گذاشتند؟ اما کاش ماجرا به همین جا ختم می شد، ایشان گویا قرار نیست کمی هم با دنیای واقعیت زندگی کند، چند هفته بعد از افشا شدن موضوع دزدیده شدن احمدی نژاد در سفر عراق، حالا موضوع سوء قصد در سفر ایتالیا و در شهر رم مطرح می شود.

ظاهراً غیر عادی بودن درجهء اشعه نور در محل اقامت آقای ریئس جمهور در سفارت ایران در ایتالیا دلیل این اظهارات بوده است. در جایی که هرگز ما و یا هیچ کس دیگر در سفارت نشنیده است که خانواده و یا شخص آقای سفیر از چنین مشکلی بیمار شده باشند و یا شکایتی داشته باشند. واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟

آیا احمدی نژاد گرفتار بیماری روحی و روانی است و یا با ساختن این داستاهای توهم زده و تخیلی درصدد توجیح شکستهای سیاسی خود و سقوط محبوبیتش نزد مردم ایران است. شاید هم هر دو، به راستی به نظر می آید که ایشان راه را گم کرده است و آنقدر قافیه را بر خود تنگ کرده است که دیگر راه گریزی از این ماجرا ندارد.

طبق نوشته روزنامه معتبر " سرمایه "،  درآمد سرانه ایرانیها در طی سی سال گذشته 31% رکود کرده است و این به معنی این است که ما از سی سال پیش هم فقیر تر شده ایم و وضعمان از زمان پهلوی بسیار خراب تر است.

رهبری با عمق دید کوتاه و سیاستهای مخرب خود تمام تلاش آیت الله خمینی را به باد داده اند و به نظر می آید که  لجاجت ایشان، کشور را از مسیر سعادت و خیر، دور کرده است.

مگر نه آن است که آیت ا... خمینی، در ابتدای دوران حکومتش، امر به جهاد داد و به جنگ با مسلمان رفت؟ مگر نه آنکه ایشان در مواقع ضروری، از سلاح " فتوا " استفاده می کرد تا کشور را از گرداب رهایی بخشد؟ در تاریخ ایران بعد از اسلام، علی الخصوص در سیصد سال اخیر، روحانیت حتی زمانی که در مرکز قدرت نبوده است و از دور دستی بر آتش داشته است، همیشه از این اسلحه قدرتمند و مردمی خویش استفاده می کرده است و در مواقع لازم با صدور فتوا های هوشمندانه، منافع مردم را تامین و تضمین می کرده اند. حال چه بر سر ولی مسلمین آمده است که تا بدین اندازه نسبت به آرامش و منفعت مردم بی تفاوت شده اند و به هیچ چیز دیگری الا  " حکومت کردن " نمی اندیشند.

ماجرا زمانی بیشتر به تراژدی نزدیک می شود که می بینیم این بار، روحانیت در مرکز قدرت است و سکوت اختیار کرده است. چه کنیم، آیا به حال این تراژدی نباید گریست؟

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 امنیت اجتماعی و حاکمیت اسلامی

امنیت اجتماعی و حاکمیت اسلامی

 

وضعیت امنیت اجتماعی در دوران حاکمیت اسلامی موضوعی است که می بایست به تفصیل بررسی شود. امنیت اجتماعی در تمام مکاتب مذهبی و سیاسی امروز بشری، درصدر لیست توقعات قرار دارد. حاکمیت اسلامی دایر بر سرنوشت مردم ایران به تدریج می رود تا ماهیت فکری خود را در خصوص نحوه برقراری امنیت در اجتماع نهادینه کند. سعادت و خوشبختی مورد نیاز در هر جامعه، رابطه ای مستقیم با تفکر و منش مردم و حاکمیت  اجتماع دارد.  از این رو بسیاری از سیاستها ی معمول در ایران مرتبط با سلایق مذهبی مردم پایه گذاری شده است.

امنیت اجتماعی مردم  با امنیت باورهای مذهبی گره خورده است و حاکمیت اسلامی در تحکیم امنیت باورهای مذهبی مردم می کوشد. روشهای تقویت باورهای مذهبی مردم بسیار متفاوت تعریف شده است و جامعهء رو به جلوی نوین ایران بر خلاف مسیر قدرتمند مذهب وسنت جریانی مخصوص به خود را پیش می راند. علایق متفاوت و نگاهی فراتر از مذهب و سنت در حال شکل گیری است. سالهاست که مدرنیته و مظاهرش مرزهای  فرهنگی و ایئدولوژیک کشور را در نوردیدند و تا داخل پستوهای آخوندهای سنتی و آیت الله های صاحب فتوا پیش روی کردند. تکنولوژی، این میوه مدرنیته در دهان خرافاتی ترین انسانها هم شیرین می نماید.

برقراری امنیت اجتماعی بر پاییه قوانین مدرن دنیای مترقی، اساساً در جامعه ای با مختصات فکری و عقیدتی امروز ایران سازگار نیست. تلاش برای بالا بردن سطح عمومی امنیت شغل، امنیت زندگی شخصی، امنیت سرمایه و سرمایه گذار در کنار امنیت کلام وگفتار همگی می بایست بر پایه یک تفسیر مشخص اتفاق بیافتد که متاسفانه در ایران امروز چنین شرایطی فراهم نیست.

مقام رهبری به عنوان منشا مطلق قدرت خداوند بر روی زمین تعریف و تفسیر خود را از امنیت اجتماعی دارند و قانون اساسی کشور بیان خود را. شورای عالی امنیت ملی با تعویض هر دبیر، دیدگاهش تغییر می کند و مجلس شورای اسلامی هر دوره با حضور نمایندگان جدید تعبیر متفاوتی را پدید می آورد. قوه قضاییه، قضات و سازمانهای حمایتی بهزیستی و کمیته امداد و بنیادهای مجری حمایت از محرومین و مستضعفین نیز همگی در ساختاری کاملاً خود مختار دارای برداشتی مخصوص از امنیت اجتماعی هستند.

تمام این آشفتگی و سردرگمی در شرایطی حاصل می شود که حاکمیت اسلامی با ادعای داشتن برنامه مشخص برای زندگی اجتماعی مردم[طبق آیین مذهبی اسلام]،  تلاش می کند تا با تکیه بر مبانی تنبیهی، امنیت رفته از جامعه را باز پس گرداند. بی کاری بیش از یک ونیم ملیون جوان جویای شغل در کنار بی کاری هزاران کارگر و کارمند روزمزد و قراردادی در کنار رقم وحشت برانگیز زنان بی سرپرست و دختران فراری آنچنان زمینه های نا امنی اجتماعی را فراهم آورده است که حاکمیت اسلامی راه معالجه ای به جز زندان ، اعدام و اجرای تنبیهات فیزیکی در ملاء عام برای جامعه روبه تباهی اش نمی بیند.

استفاده از عامل وحشت برای برقراری امنیت، بدون شک بدترین راه حلی است که می توان آن را تجویز نمود. اندیشه نوین و مدرن راه حلهای بسیار انسانی و تاثیر گذار تری را بر می گزیند. تلاش برای ساختن اقتصادی مبتنی بر واقعیات علمی در کنار ساختار آموزشی که اندیشیدن را ترویج کند می تواند سنگ بنای مطمئن امنیت اجتماعی محسوب شود. استفاده بهینه از منابع مالی عمومی در راستای گسترش آموزش های عملی و کاربردی امکان بالا رفتن مهارتهای فردی را بیشتر می کند و نهایتاً موجب افزایش امنیت اقتصادی فرد می شود.  

 منابع مالی تحت اختیار مذهب،  که از صدقه و انفاق و موسسات خیریه حاصل می شود اگر در چنبره مالکیت مردان مذهبی سیاسی گرفتار نمی آمد می توانست موتور تقویت کارگاهای کوچک تولیدی و آموزشگاهای کاربردی را روشن کند. متاسفانه ثروت بی منتهای انفاق و خیریه در ایران به گونه ای قبیله ای بین آقایان علمای مذهبی و مقربین مقام ولایت تقسیم شده است و دیگر آنکه روحیه مذهبی و سخاوتمند ایرانی، بدون مدیریت علمی و مدرن فقط شرایط ثروتمند شدن دلالان مذهبی و متظاهر را فراهم آورده است.

انواع جرایم اجتماعی ریشه در نا امنی فرد در جامعه دارد. فقر و نبود سازمانهای حمایتی فعال و تاثیر گذار، حقوق بیکاری و درمان مجانی در کنار گرانی افسار گسیخته همگی منشا نامنی فرد را پیش می آورد. فرد مضطرب و نا امن در راه ادامه زندگی، خود منشا نا امنی می شود. این سیکل خطرناک همچون سرطانی لا علاج، اجتماعات را در بر می گیرد و مسیر ترقی فرد و جامعه را به خطر می اندازد. انسجام ملی و هویت مذهبی هر دو آسیب می بینند و فروپاشی اخلاقی جامعه آغاز می شود. حاکمیت برای کنترل این واقعه دردناک  ابزاری در اختیار دارد. مدیریت استراتژیک با مطالعه شاخصهای کلیدی از قبیل نرخ جرم، نرخ بیکاری، رشد جمعیت، تورم، رشد مالکیت خصوصی، رشد علایق ملی و مذهبی و صدها پارامتر مهم دیگر امکان سنجش اوضاع را دارا می باشد.

از آنجای که تحقیقات و مطالعه در تمامی این حوزه ها در ایران فقط در ید اختیار سازمانهای دولتی و امنیتی می باشد عملاً شانس دسترسی به آمار دقیق و قابل استناد، بسیار محدود می باشد. سازمانهای خصوصی و دانشگاهها هم نه اجازه بررسی دارند و نه توان مالی لازم برای این گونه تحقیقات. اما آنچه مجاز پنداشته می شود و در اختیار عموم قرار دارد خود گواه اوضاع وخیم امنیتی در سطح اجتماعات کلان  ایران می باشد.

رواج قتلهای خانوادگی، خودکشی، اعتیاد، سرقتهای مسلحانه و قاچاق مواد مخدر، کالا و ارز همگی نمونه های آشنایی است که آستانه امنیت شهرهای کشور را به حداقل رسانیده است. بنیاد خانوادها به علت افزایش عصبیت و بیماریهای روانی به شدت در خطر از هم پاشیدگی قرار گرفته است. رشد بیماری افسردگی در میان ایرانیها حتی نهادهای بین المللی را هم نگران کرده است. سرخوردگی و نا امیدی جوانان به عنوان اصلی ترین عامل انحراف و عصیان  شمرده می شود و این ها تازه ابتدای یک آشوب روانی در سطح اجتماع پنداشته می شود.

حاکمیت اسلامی به اصطلاح اصولگرا، مست از قدرت، چنان از اوضاع غافل است که به سختی می توان امید داشت این نوع هشدارها را بشنود و یا حتی جدی بگیرد. بی توجهی مسئولان نظام به این اصل مهم هرگز قابل بخشش نیست و شرایط به گونه ای پیش می رود که می توان پیش بینی جامعه ای نا امن و خطرناک را متصور بود. شکست حاکمیت در معرفی یک الگوی مذهبی مقبول، زمینه های بی انگیزه گی را در سطح جامعه فراهم آورده است. نسل جوان فراری از مذهب و معرفت هر روز بیشتر با بازداشگاه  و تنبیه آشنا می شود و نهایتاً جرم را در بستر سیاستهای تنبیهی حاکمیت اسلامی می آموزد.

منبع نفرت و انزجار حاکی از این رفتار در اولین فرصت منفجر می شود و امنیت جامعه به نابودی کشیده می شود. این فرصت در هر شرایطی ممکن است حاصل شود. ایران امروز متاسفانه مستعد چنین وضعیتی است و حاکمیت اسلامی در مواجهه با این انفجار موج جدیدی از کشتار را پیشه خواهد نمود. این پیش گویی نیست و میل و آرزوی هیچ وطن پرستی هم نبوده و نخواهد بود اما متاسفانه عاقبت مللی است که در سایه حاکمیتهای استبدادی و ایئدولوژیک زیست کرده اند.

به امید آنکه ملت ایران هوشیار باشد و آماده، تا هیچ گاه چنین سرنوشت شومی را تجربه نکنند.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 اقتصاد از نگاه احمدی نژاد

اقتصاد از نگاه احمدی نژاد

 ریئس جمهور احمدی نژاد بدون شک مردی است ساده، رفتار و بینش ایشان از موضوعات اقتصاد کلان در میان دیگر موضوعات مطرح در امر کشور داری  مهمترین دلیل باور اینجانب بر سادگی رئیس جمهور است. از روز آغازین ریاست ایشان اقتصاد کشور هرروز آماج گرفتاریهای جدیدتر و سختری شده است. برای شروع می بایست کمی ازدقت و ظرافت ایشان در امر معرفی وزرایاد کرد. وزارت مهم و استراتژیک نفت مدتها بدون وزیر رها در دست سرنوشت و گمانه زنیهای گروهای قدرت به کام بحران مدیریت کشیده شد. این واقعه آنقدر مضحک بود که حتی در میان بزرگان قوم هم به شوخی انتظار ظهور وزیر نفت را با ظهور حضرت ولی عصر مثال می زدند.

این تعلل زیان بار، از طرف بسیاری از یاران و همفکران خود آقای ریئس جمهور چنین توضیح داده می شد که : "ایشان بیشتر از این که بدنبال متخصص باشند بدنبال یکی از دوستانشان می گردند تا دربیشتر اوقات وقتشان را با رفقا بگذرانند". اگر چه این نوع بیان از دوستان هرگز توقع نمی رفت اما بالاخره از دهان معاونت مجلس، یار و همراه آقای ریس جمهور، گفته شد.

بسیاری از وزرا و مدیران اداری و اقتصادی مورد انتصاب احمدی نژاد به سرعت تغییر کردند و بسیاری هرگز نتوانستند به تایید مجلس برسند. عده ای دیگر هم هرگز در حد و اندازه پستهای خود ظاهر نشدند ونمی توانند از عهدهء وظایف سخت و پیچیده خود بر آیند.

مدیریت اجرایی و اقتصادیی در ظرف دوسال و نیم گذشته آنچنان دچار بحران شده است که شخص رئیس جمهور در یکی ازمصاحبه های  تلوزیونی معروف خود دست و پا بسته، مشکلات را مرتبت با همه چیز دانستند مگر نحوهء مدیریت اقتصادی  خودشان. ایشان البته نتوانستند رشد تورم را در دوره ریاست خود منکر شوند اما هرگز اشاره هم نکردند به سوء مدیریت منابع مالی خود و نفرمودند که دستور صریح و البته ساده لوحانه ایشان بود که چهل میلیارد تومان نقدینگی را یک شبه وارد بازار کشور نمود، امری که سودی جز توروم مضاعف  بر دوش اقتصاد بیمار ایران نداشته است.

اقتصاد ایران بدلیل دولتی بودنش بشدت سیاسی هم می باشد. چرخه اقتصاد ایران در دست مردان و زنان فعال در عرصه اقتصاد امروز جهان نیست. اعمال سلیقه حاکمیت در ساختار اقتصادی کشورهر از گاهی تغییر می کند و مشخصاً پیداست که قواعد مرسوم در علم اقتصاد را نمی شناسد. ارتباط تنگاتنگ اقتصاد و سیاست به معنی کنترل سیاست بر چرخه اقتصاد نیست و چنین پنداری اساساً مخصوص آخرین بقایای کمونیست می باشد. چاوز و کاسترو به عنوان قهرمانان امروز احمدی نژاد تنها مدلهای قابل معرفی  این نوع باور هستند.

امروز دور از تصور نیست اگر بگوییم که درک یک دانشجوی سال دوم رشته اقتصاد در مواجهه با موضوعات اقتصادی کلان کشوربه مراتب واقعبینانه تر از آقای احمدی نژاد است. اقتصاد بسته و وابسته به نفت ایران نه شانسی برای جذب اعتماد بازارهای سرمایه گذاری خارجی دارد و نه توان کنترل پول بادآوردهء حاصل از فروش نفت را. دولت ازطرفی درتلاش برای کسب سرمایه گذاری خارجی دستش همه جا دراز است واز طرف دیگرآقای ریئس جمهور اعتراف می کند که منابع مالی و بانکها را نتوانستیم کنترل کنیم. تزریق 1.2میلیارد دلاری، یکی دیگر ازهمان وعده های نسنجیده ای است که ایشان اخیراً نوید داده اند. عدم مدیریت دلارهای سرگردان نفت در بازار امروز ایران فقط حجم واردات کالاهای بی کیفیت چینی را افزایش داده است و تولیدات کم بنیه داخلی خودمان در مسیر نابودی قرار گرفته است . صنایع سبک و بومی تا گردن در بدهی به بانکها و صندوقهای قرض الحسنه با بهرهای به اصطلاح اسلامی بیست و پنج درصدی گرفتار آمده و توان حضور در بازار انباشته از واردات چینی را نخواهد داشت.  تقاضای یک ملیون شغل در سال در کناربی کاری بیش از سه میلیون کارگردر آینده نزدیک دور از تصور نیست.

بانکها به واسطهء تحریم شورای امنیت امکان خرید خارجی خود را از دست داده اند و اعتبارات مالی بانکهای ایرانی از داخل و خارج کاملاً مصدود است. بانکهای خارجی از تایید اعتبارات بلند مدت (ال  سی) مالی مورد درخواست تجار ایران سر باز می زنند و این به معنی به تعویق افتادن مواد اولیه وارداتی  صنایع متوسط و بزرگ کشور می باشد.

تمام این اتفاقات ناگوار در شرایطی شکل می گیرد که کشوربرای اولین بار در کل تاریخ صادرات نفتی از بیشترین قیمت فروش این محصول بهرمند است. مشکل ارز وجود ندارد و اتفاقاً انباشت سرمایه در بانک مرکزی مشکل دیگری ایجاد نموده.  به زبان دیگر هم پول داریم و هم فقیر هستیم.

آقای ریئس جمهور به دلیل بی توجهی بسیار به مشاورتهای اقتصادی بزرگان امر و اصرار به ساده انگاری این امر پیچیده، مشخصاً اقتصاد کشور را در شرایط نابودی قرار داده است. حذف سازمان برنامه و بودجه و بی اثر انگاشتن تجربهء ارزشمند متخصصان این سازمان قدیمی و آبرومند اگر چه شرایط ساده تری برای اجرای برنامه های کلان ایجاد کرده است اما از طرف دیگر شرایط ریخت و پاش و سهل انگاری بسیاری را نیز فراهم آورده است.

تمرکز تمام این وظایف در دست عده ای دوست و رفیق و هم کیش سیاسی، الزاما موفقیت برای کشور و منافع ملی به ارمغان نمی آورد. آقای ریئس جمهور از طرفی معتقد هستند افزایش بهای نفت در بازارهای جهانی موجبات افزایش تورم در ایران را فراهم کرده و از طرف دیگر تنزل بهای دلار را مرتبط با گرانیها ارزیابی می کنند. اما فراموش می کنند و یا نمی خواهند توضیح دهند که اگر اقتصاد ایران مثل تمام کشورهای دیگر مرتبط با اقتصاد جهانی است پس چرا ایشان تا این اندازه نسبت به ویرانی چهرهء ایران در جهان سیاست و اقتصاد فعال می باشند؟ ایران به عنوان یکی از پر ریسک ترین کشورهای جهان برای مسافرت و سرمایه گذاری توسط تمام شرکتهای بیمه جهان بشمارمی آید آیا تمام این اوضاع از عملکرد خصمانه استکبار جهانی و دشمنان است؟

اقتصاد تماماً حکومتی ایران در زیر بار تحریمهای جامعه جهانی در حال خورد شدن است و این شکست رابطه ای مستقیم با سیاستهای خارجی حاکمیت ایران دارد. مردم تاوان سنگین کم خردی مسئولین به اصطلاح اصولگرای خود را می پردازند و باید آگاه باشند این شرایط هر روز بحرانی تر می شود.

گفتار و کردار احمدی نژاد پر از تناقضات کودکانه است و نگاه او به سیاست و اقتصاد آنقدر ساده لوحانه است که بسیاری از بزرگان حکومت در داخل و تحلیلگران خارجی دول دیگر او را جوک هزاره می نامند.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 سربلندی آزادگان

پیروزی  کاندیدهای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ایلام را به همه دانشجویان آزاده تبریک می گوییم.

بار دیگر فریاد می زنیم که هیچ کس نمی توان با هیچ وسیله ای نمی تواند  حق را از صاحب حق سلب کند. بار دیگر  دانشجویان آزاده و اصیل ایرانی ثابت کردند که آنها همیشه در صحنه حضور دارند واز هیچ چیز نمی ترسند و نسبت به کسانی که با خون ودل به کشورشان وفادارند و سعی در اصلاح جامعه دارند وفادارند. با تمام مشکلات وسختی هایی که برای این تشکل در این روزها بوجود آورده بودند یک بار دیگر موفق شد اکثریت آرای دانشجویی را به خود اختصاص دهد.

مرحبا به غیرت وعزت و شرف شما دانشجویان عزیز

گذشته ،حال و اینده از آن شماست چون تسلیم خواسته دیگران نشده اید و کاری که دوست داشتید انجام دادید. دانشجویان ما باید بدانند هیچ چیز مهمتر از این نیست که انسان زند گی خود را دوست داشته باشد. اگر تمام امکانات دنیا را در اختیار شما بگذارند ولی  شما را مجبور به پذیرش اعتقادی کنن که شما دوست ندارید شاید در آن لحظه خود را راضی کنید اما مطمئن باشید در آینده از اینکه آن جور که می خواستید زنگی نکرده اید پشیمان خواهید بود .

پس نمی گوییم به ما بپیوندید بلکه میگوییم به آنچه که دوست دارید بپیوندید.

ما به راستی این جور زندگی کردن را دوست داریم . شما دوست دارید چگونه زندگی کنید؟

آیا شما دوست دارید دیگران برای شما تصمیم بگیرند ؟ آیا شما می خواهید خواسته های دیگران را تامین کنید و خواسته ها و اعتقادات خود را می خواهید فدای خواسته خود کنید؟

دوستان تنها چیزی که از شما می خواهم این است که بیشتر فکر کنید؟

 

iran_-pasargad.jpg

 

وصیت نامه داریوش کبیر
  اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .


|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 دخالتهای خارجی و داخلی

دخالتهای خارجی و داخلی

تلاش مردم برای دست یابی به حق مسلم مشارکت در سرنوشت سیاسی شان، بارها و بارها بدلیل دخالتهای نیروهای خارجی و داخلی ناکام مانده است. تعریف و تشریح اندکی از این دخالتهای بی مورد و خطرناک در شرایط سیاسی امروز کشور ضروری است.

اظهار نظرهای سیاسی و تبلیغاتی بسیاری از دولتمردان آمریکایی و دیگر متحدان اروپایی آنان در خصوص موضوعات سیاسی داخلی ایران، عملاً شرایط تشریح بعضی از دخالتهای غیر قانونی و انحصار طلبانهء نیروهای داخلی را نیز دچار گرفتاری و سرگیجه می کند.

 بدون شک مردم راه خود را بهتر از هر دولتمرد داخلی ویا خارجی می توانند تشخیص دهند، اگرچه دخالت خارجیها با حمایت از گروهی خاص و یا متهم نمودن عده ای دیگر در داخل ایران ابهاماتی را در ذهن مردم ایجاد می کند اما به طور حتم هیچگاه  نتوانسته به اندازه دخالتهای بی حساب و کتاب عناصرانحصار طلب داخلی و خود رای سرنوشت سیاسی ملت را تغییر دهد.

علی رغم توصیه صریح و بدون ابهام آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی  در خصوص مجاز نبودن فعالیت نظامیان در عرصه سیاست و قدرت، امروز به تشخیص و دستور مستقیم آقای خامنه ای حضور نظامیان در عرصه سیاست و قدرت، کاملاً آزاد و بسیار جدی است. به طور نمونه، فرمانده سابق نیروی نظامی بسیج سردارعلی رضا افشار درست در ماههای پیش از انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، مامور می شوند تا نیروی بسیج را در سراسر کشور آماده سازند و ریئس جمهور منتخب مقام رهبری را از پشتوانه رای مورد نیاز برخوردارسازند.

انتخاب رئیس اجرایی کشور طبق قوانین رسمی خود نظام باید بر اساس رای مردم صورت بگیرد و نه با انتصاب یک شخص و یا اعمال نفوذ سیاسی هر گروه و دسته و تفکر خاص. نقش رهبری در سرنوشت سیاسی یک ملت با تنوع فکری بالا بیشتر می بایست معطوف به اجرای بهتر قوانین باشد و نه تصمیم گیری به جای ملت. استفاده از ابزار سیاسی و مالی فراهم در نزد رهبری چرا می بایست در راستای تعیین سرنوشت ملت باشد و نه همراه و حامی تثبیت رای مردم؟

اشاره آقایان رفسنجانی و کروبی به اوضاع مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری و تغییر ناگهانی سرنوشت سیاسی کشور هم از همین جا نشاًت می گیرد. مردم زیرکانه از این اوضاع آگاهند و دلایل تغییر رای خود را پی می گیرند. اشارات اخیرآقای حسن خمینی در مناسبتهای ایام بهمن ماه هم حکایت از این قصهء تلخ دارد. رهبری نظام،  به بهانهء دخالتهای بی مورد چند دولتمرد خارجی که معمولاً گفتار و اعمال آنها هیچگاه موجب تغییر سرنوشت ملت ایران نشده است فریاد توطئه سر می دهند و خود را محق می بینند تا حقوق قاطع ملت را نادیده بگیرند وبجای مردم انتخاب و انتصاب بکنند.  طبق اصول قانون اساسی قدرت سیاسی رهبر می بایست در خدمت دیدگاهای ملت باشد و نه شخص رهبر. به همین دلیل انتخابات را حق ملت می دانیم ونه حاکم.

انتخابات بی سرو صدای مجلس خبرگان و نتیجه حاصل از آن امکان برقرای تعادل بیشتر را در ساختار قدرت می توانست فراهم بیاورد. نتیجه این انتخابات امکان تلاش جدیدی را برای آقای رفسنجانی فراهم آورد تا  معادلهء قدرت را  دوباره  بازنگری کنند. ایشان رهبری و وظایف خطیرشان را در حوزه نظارت مجلسی می دانند که خود ریاستش را بعهده دارند از این رو طی ملاقاتهای متعدد تلاش کردند تا خطر تجمیع قدرت را نزد رهبری بیشتر خاطر نشان شوند.

مجلس خبرگان در دورهء رهبری رفسنجانی در صورتی می تواند آرام پیش برود که مقام رهبری در امر انتخابات مستقیماً دخالتی نداشته باشند و حاکمیت سیاسی مردم را به نفع دیدگاههای شخصی خود غصب نکنند، در غیر اینصورت مجلس خبرگان می تواند بر اساس قانون اساسی موجود  رهبری را به چالش بکشد.

 اگر چه مقام رهبری با نمایشی که در انتخابات مجلس هشتم به راه انداختند کاملاً مشخص نمودند که نگرانی از این بابت هم ندارند اما رد یا تایید صلاحیت مردم برای شرکت در سرنوشت سیاسی خود، جزو وظایف رهبری نیست و ایشان به عنوان اصلی ترین مداخله گرسیاست داخلی امروز ایران  بیشترین آسیب را به ساختار اعتدال قدرت وارد نمودند.

اما انتصاب علی رضا افشاربه عنوان مرد اول انتخابات دستگاه سیاست داخلی کشور در امتداد همان سیاستی است که مقام رهبری آن را پایه ریزی کرده است. اگر چه افشار از شخصیتهای شناخته شده جریان حقانی است اما این روزها از حضورش درسایه قدرتمند مقام رهبری برو و بیایی پیدا کرده و بهره بسیاربرای او به ارمغان آورده است.

افشار در هفته گذشته در مصاحبه ای اعلام کرد که سه هزار نفر از کاندیدها به علت سوابق و محکومیت های قضایی رد صلاحیت شده اند اما ایشان فراموش کردند که در بخش دیگری از وزارت کشور عده ای دیگر در حال تهیه آمار دقیق رد صلاحیتها می باشند. در گزارش رسمی هفته گذشته وزارت کشور اعلام شد: سی و یک درصد (31%) از هفت هزارو دویست نفر (7200 ) ثبت نام کننده رد صلاحیت شده اند. این تعداد یعنی دوهزارو دویست و سی  دو نفر(2232 ).  آقای افشار بعداً فراموش کردند توضیح بدهند که  هفتصدو شصت و هشت نفر(768) محکوم قضایی چطور از ایشان  اجازه مشارکت در انتخابات مجلس را دریافت نمودند.؟ آیا این همان دقتی است که مقام رهبری و مردم از مسئولین انتظار دارند؟

دخالت در سرنوشت سیاسی ملت اگر از طرف دولتهای خارجی باشد می توان آن را شناخت و محکوم کرد. اما اگر این دخالت از طرف افراد و صاحبان قدرت در داخل کشور باشد آنگاه نمی توان به راحتی آن را تشخیص داد و برای اعتراض به آن تلاش سودمندی انجام داد.

تمایل رهبری به بیرون راندن خیل عظیمی از فعالان سیاسی امروز ایران و باز گذاشتن دست نظامیان در بازار سیاست بدون شک بیشترین آسیب را به روند اعتدال و ثبات و امنیت ایران می زند. خود نظری و تک محوری نتیجه اش هیچ چیز جز دیکتاتوری نیست و سرنوشت دیکتاتورها هم چیزی جز سرنوشت شاه مخلوع، صدام معدوم وپینوشه معذول نمی باشد.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  |
 چه کسی مقصر است؟

چه کسی مقصر است؟

ایام انتخابات است و مردم بدرستی درصدد یافتن راهی برای نجات از معضلات اقتصادی هستند. همه جا می شود به راحتی دید و شنید که چطور نگرانیهای مردم با فساد اقتصادی و نا کارآمدی دولت فعلی گره خورده است.  فساد مالی و اداری در تمام کشورهای جهان وجود دارد و فقط از قید اندازه با هم متفاوت می باشند.  موسسات بین المللی تحت نظر سازمان ملل و صندوق جهانی پول هر ساله گزارشی در خصوص وضعیت فساد مالی و اداری در کشورها انتشار می دهند.[ لطفاً در انتهای مقاله از لینک مورد نظر بازدید کنید.]

این موسسه بین اللمللی کاملاً غیر دولتی و مستقل بوده و از سال 1995 تا به امروز گزارشات بسیار قابل اعتمادی را به دنیای اقتصاد و سیاست ارائه داده است. مجموعه تحقیقات این موسسه براساس مطالعات دقیق چهارده منبع معتبر جهانی دیگر است. روشهای مورد استفاده نیز از علمی ترین و ذیرکانه ترین  روشها می باشند. بررسی تجارتهای روزمره و ارتباط این تجارتها با سیاستمداران و صاحبین قدرت و آمیختگی آنان بر سرنوشت اقتصادی کشورها و نهایتاً جهان فقط یکی از این روشهاست.  پوستر معرف این سازمان در سال میلادی گذشته با سئوالی به این مضموم همراه بود. "چه مقدار کشور شما فاسد است؟ در ادامه و توضیح این سئوال می نویسد فساد می تواند مثل مصیبتهای طبیعی ویران کننده باشد." این سئوال ساده اما تکان دهنده بسیاری اوقات ذهن من و شما را مشغول داشته است. به امید تلاشی صادقانه در راه ارتقاع اطلاعات و بینش مورد نیاز کشور در مواجهه با این معضل بشری در این مقاله سعی خواهم کرد وضعیت فساد را در ایران  بررسی وآن را با چند کشور دیگر مقایسه کنم.

طبق جدول جهانی منتشر شده در سال 2007 کشورهای دانمارک، فنلاند و نیوزلند مشترکاً رتبه سلامت ترین کشورهای جهان را به خود اختصا ص داده اند. و کشورهای سومالی و میانمار بعد از عراق مشترکاً در رتبه 179 یعنی انتهای جدول قرار گرفته اند.

اما ایران معتقد و مذهبی که حدود سی سال است تحت رهبری مردان مذهبی زاهد پیشه اداره می شود. متاسفانه در رتبه 131مشترک با کشورهای یمن، فیلیپین، نپال، لیبی،هونداروس و براندی قرار گرفته است. ایران در رتبه بندی منطقه ای هم در خاورمیانه متاسفانه قبل از سوریه و عراق سومین کشور انتهای جدول می باشد. البته قابل توجه است که اسرائیل در رتبه اول منطقه ای و 30 جهانی می باشد.

باید بپذیریم که این گونه اطلاعات  از نظر جامعه جهانی معتبر شناخته می شود و سیاستهای اقتصادی کلان کشورها بر اساس همین اطلاعات پایه گذاری می شود. شاید از نظر عده ای از ما تمام این اطلاعات دسیسه و توطئعه پنداشته شود اما دنیای امروز گوشش به این حرفها نبوده و نمی باشد.

حاکمیت در مواجهه با این نوع اسناد معمولاً بخش خصوصی را مقصر می داند و بسیار کودکانه مسئولیت خود را نادیده می گیرد.  اما واقعیت چیز دیگری است. به استناد فرمایشات یکی از مدیران  بانکی معتبر در کشور آقای پرویز اقیلی در بانک کار آفرینان " بخش خصوصی اقتصاد ایران بیش از 20 درصد کل اقتصاد کشور نمی باشد."

 این حقیقت غیر قابل انکار خود بهترین دلیل برای فساد بالای اقتصاد کشور است. هشتاد درصد توان اقتصادی کشور مستقیماً مرتبط با ساختار حاکمیت و مدیران معتقد و مذهبی آن می باشد.

حال در نگاهی دقیق تر می توان فهمید که چرا حتی نمی توان در خصوص فساد واقعی دستگاه اقتصادی کشور حرفی زد و گزارشی منتشر کرد. درآمد نفت و پروژه های مرتبط با این صنعت بسیار محرمانه بوده و تحت هیچ شرایطی این اطلاعات درج نمی یابد. بنیادهای مستضعفان و جانبازان با بیش از 1200 شرکت اقماری بیش از چهل درصد از اقتصاد کشور را در اختیار دارند. این بنیادها هرگز حسابرسی نمی توانند شد. پرسشها و ابهامات بسیاری در عملکرد انحصاری و بسیار بسته این دستگاهها وجود دارد که هیچگاه مطبوعات و رسانه های جمعی نتوانستند به آن بپردازند.

گر چه  رشوه خواری و در زبان محاوره ای مردم " پارتی بازی" در احوال اداری ایران امروز کاملاً عرف و باب شده است، اما عواقب این سرطان هیچ چیز جز مرگ تدریجی بنیانهای اقتصاد و هویت ملی کشور نمی باشد.

حضور نظامی سپاه پاسداران در اقتصاد کشور خود دلیل دیگری است بر این ادعا،هر جا که قدرت نظامی با قدرت پول در آمیخته شده است نتیجه مثبت نداشته وبلعکس شرایط رشد فساد مضاعف را فراهم آورده. از سال هزار سیصد و شصت با تغییر اساسنامه سپاه، این نیروی نظامی اجازه یافت تا در بعضی از پروژهای عمرانی فعالیت کند اما رشد فعالیت این نیروی نظامی در ساختار مالی و اعتباری کشور چنان شتاب گرفته که فقط بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد، سقف قراردادهای کلان اقتصادی  سپاه  در شرایط یکطرفه و بدون رقابت آزاد به مبلغ دوازده میلیارد دلار رسیده است. این مبلغ در دولتهای قبلی فقط چهار میلیارد دلار بوده است.

به طور مثال پروژه خط لوله خلیج فارس به پاکستان فاز 8، به مبلغ 1.4 میلیارد دلار به سپاه واگذار شد اما این پروژه به نیمه راه نرسیده پایان یافت و جز عده ای معدود و پروردگار عالم هیچ کس دیگر نمی داند که چه بلایی بر سر مبلغ به این کلانی آمده است. پروژه، تحت نظر عالی ترین مقامات سیاسی و نظامی کشور اداره می شود و کس را یارای "پرسیدن" از آنان نیست .

تمام این سازمانها و بنیادهای اقتصادی مستقیماً تحت نظارت مقام رهبری است و دفتر ایشان هیچگاه درصدد انتشار حساب بر نیا مده است. آیا ایشان صلاحیت دارند در خصوص عدالت حضرت علی (ع) سخن براند؟ آیا ایشان نمی بینند و نمی شنوند؟ آیا می توان مسلمان بود و آزاده بود و به اصالت وجودی مردی چون حسین بن علی(ع) ایمان داشت و از خود نپرسید که بر ما چه می گذرد؟

رهبری به عنوان مسئول سیاستگذاری های این نظام و اقتصاد هشتاد درصدی در اختیار ایشان و دولت مورد حمایتشان می بایست به محضر مردم و خداوند پاسخگو باشند.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 نامه ای به یکی از مسئولان

نامه ای به یکی از مسئولان

 

سلام یکی از مسئولان . دیدمت .

خوب بودی!

این دومین نامه ای است که دارم برات می نویسم . از بنس که مورد علاقه  منی . از بس که مشکلات آدم رو حل می کنی . راستش همین که لب به سخن می گشایی تمام معضلات زرتش قمصور می شوند.

ای مشکل نابود کن، ای معضل کش ، ای رفع کننده هر چی گیر است ، ای پاک کننده هر چی مسئله است ، دستت درد نکند ایول به طور کل .

خوشحال هستم  که وقتی امروز صبح پا به خیابان گذاشتم دیدم همه چیز عوض شده. رفتم سوپرمارکت ، باور کن گفتم لبنیات می خوام  گفت شده نصف قیمت . گفتم رب می خوام گفت راه ندارد حتما باید قسطی ببری. گفتم تن ماهی چطور ؟ گفت رسیده به قیمت دولت معلوم الحال قبلی یعنی کمتر از نصف قیمت کنونی . نمی دانی نمیدانی چه حالی بهم دست داد . ای یکی از مسوولان خان جان . گفتم چطور آخه ؟ گفت مگر صحبتها را نشنیده ای ؟

بعد رفتم بنگاه مسکن گفتم خانه داری ؟ گفت بله قیمتش هم برگشته به قیمت معلوم الاحال قبلی گفتم یعنی یک سوم ؟ گفت بعله. گفتم آخه چطور ؟ گفت مثل اینکه تو تلوزیون نگاه نمی کنی . گ فتم چه ربطی داره ؟ گفت دولت اعلام کرده که در زمینه مسکن اشتباه کرده است و پس  از این حماسه اعتراف مسکن را ارزان کردیم ، بخر خیر شو ببینی! یکی از مسوولان جان رفتم کیوسک مطبوعاتی متاسفانه البته جای گلایه هم هست که هنوز یکی دو تا از نشریات همسو با دولت نشده اند وجود دارند که امیدوارم که با تلاش شبانه روزی مسوولان خدمتگذار این معضل نیز در مصاحبه تلویزیونی بعدی حل شود . بله می گفتم رفتم کیوسک مطبوعتی دیدم روزنامه های ورزشی نوشته اند ایران قهرمان جام ملتهای آسیا شد و به جام جهانی نیز راه یافت ...

یکی از مسوولان جان روغن هم ز حلب کیلویی 11 هزار تومن به قیمت معلوم الحال قبلی ( 4 هزار تومن) برگشته ...

ممنون  ای یکی از مسوولان که مشکلات ما رو حل می کنی

 

حق تایپ محفوظ است اما با ذکر منبع آزاد است (به هر حال ما هم زحمت کشیدیم)

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  |
 آه بار دیگه

دو کلمه حرف حساب: جامعه بی ریا چه جامعه است :

ریا یعنی تظاهر به چیزی که واقعا در وجود فرد نیست و می تواند دلایلی چون مسائل مالی ، کسب مقام و اعتبار قدرت ، یا جلب توجه کسی یا کسانی باشد. همه در جامعه ما بر این مسئله اتفاق نظر دارندکه ریا در جامعه به طرز نگران کنندهای در حال افزایش است و اگر کسی منکر آن باشد احتمالا خود جزء دسته ریاکاران است . ریا را بخش ها مختلف جامعه می توان مشاهده کرد اما در جایی که بسیار مشهود است سیستم های اداری و دولتی است اما به درستی دلیل این افزایش چیست ؟ یکی از دلایل اصلی که می توان نام برد سیاستها و قوانین نادرستی که در نظام وجود دارد . متاسفانه سیستم اداری مملکت به گونه ای است که باعث تقویت این عادت اخلاقی زشت می شود یکی از مواردی که می توان به آن اشاره کرد نبود ارزشهای درست در سیستم اشاره کرد یعنی اصل شایسته سالاری در سیستم نادیده گرفته شده و مسایل فرعی دیگری جایگزین آن شده است به گونه ای که اگر فرد طالب پیشرفت در نظام باشد مجبور به ریا کاری می شود حال اگر اصل توانایی ها و میزان تلاش فرد باشد مطمئناً هیچ کس تا کار نکند نمی تواند تظاهر به پر تلاش بودن کند زیرا این دو معیار دارای بازتاب و نتیجه هستند و تظاهر به آن بدون داشتن نتیجه ممکن نیست پس با برداشتن ارزشهای نادرست هم می توان جلوی ریا را گرفت و هم باعث پیشرفت افراد لایق در جامعه می شود که خودباعث پیشرفت مملکت می شود . از طبعات منفی دیگر این سیاست های نادرست می توان به فرار مغزهای در ایران اشاره کرده . طبق آمار رسمی هر ساله 13000 نفر افراد نخبه از ایران می روند . به راستی دلیل اصلی رفتن آنها چیست آیا جزء این است که برای کار و توانایی های آنها آنطور که باید و شاید ارزش قائل نیستند. تحقیقات و مصاحبه های به عمل آمده در مورد این افراد نشان می دهد دلیل اصلی رفتن این افراد نبود احترام و ارزش کافی برای توانایی های این افراد است و حتی در مواردی خودداری سیستم از استخدام آنها. دلیل دوم آنها نبود آزادی بیان در جامعه عنوان شده است که فعلا موضوع بحث ما نیست.آخه توی مملکتی که برای استخدام مصاحبه عقیدتی انجام می دهند و حاج آقا مثل آب خوردن به خاطر بلد نبودن دعاکمیل ردد می کنه به نظر شما جای موندن است؟!!!؟ تازه جالب اینجاست توی هر مصاحبه هم که رد بشی به عنوان پرونده استخدامی برات نگه می دارن تا نکنه یه جای دیگه استخدامت کنند. آیا سیاست گذارهای فعلی جامعه ما می دانند که یکی از دلایل پیشرفت آمریکا جذب کردن نخبه ها از تمام دنیا می باشد؟ آیا اونجا هم مصاحبه عقیدتی انجام می دن !؟ یکی نیست به اینا بگه شما نمی خواد نخبه های دنیا رو جمع کنید همین نخبه های خدمونو نگه دارید دستتون درد نکنه. اینا می گن تخصص در کنار تعهد باید باشه آخه مگه تعهد توی دعا کمیله یا توی رساله ها نوشته ؟!!؟ چطور اونای که العان رفتن تو کشورهای دیگه و پستهای مدیریتی اونجا رو دست گرفتن نسبت به اون کشور تعهد دارن ولی به کشور خودشون ندارن !! ظاهرا تعهد در فرهنگ لغت شما بد معنی شده این تعهدی که شما ازش دم می زنید جزء باعث ترویج ریا در جامعه و دلسرد کردن افراد توانا از کار در این سیستم نتیجه دیگه ای ندارد. اگر به این مسائل خوب دقت شود عین بی عدالتی در جامعه مشاهده می شود از اثرات مخرب دیگه این وضعت می توان به عقب ماندگی جامعه و ترویج ریا در جامعه نام برد. در کل شرایط به گونه ای استکه اگرکسی هم به مقابله با این سیستم برخیزد و قصد ریا کاری نداشته اشد محکوم به عقب ماندگی و کار در شرایطی کا واقعاً مناسب توانایی های شخص نیست.

 

نویسنده : مدیریت وبلاگ

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.

 

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه بیستم دی 1386  |
 نامه ای به یک نامزد رد صلاحیت شده

نامه ای به یک نامزد رد صلاحیت شده

سلام نامزد ردی چطوری ؟ اساساً و اصولا خیلی ضایع است آدم رو توی مرحله نامزدی رد کنند. به هر حال هیچ کاری بی دلیل نمی شود و اگر کسی را در نامزدی قیدش رامی زنند معنی اش این است که لابد یک خبط و خطایی کرده است دیگر. به هر حال در نامزدی بی خود طرف را ول نمی کنند و اینکه می گویند چکمه نپوشید و در دانشگاها بین دختر و پسر سیم خاردار بکشید و در تالار عروسی هم مامور بگذارید همه اش به خاطر این است که پس فردا در مرحله نامزدی رد صلاحیت نشوید !

 ای نامزد ! اخیرا گفته شده هر کسی در هر مرحله ای و در هر دوره ای که رد صلاحیت شده باشد در انتخابات مجلش هشتم رد صلاحیت خواهد شد و این کلام بسیار حکیمانه است و باعث می شود  پیش از انتخابات مجلش هشتم از این نامزد بازی های لوس و جلف نداشته باشیم . واقعا خجالت دارد شما هی می آیید و نامزد می شوید. روجوع شود به یکی از سخنان شیوا و شهلای یکی از مسئولین که ازش پرسیدند خودتان نامزد ریاست فوتبال نمی شوید جواب دادند نه من 27 سال پیش نامزد کردم! من اطلاع واثق دارم از این استدلال، افلاتون کپ کرده ، ارسطو بیست دقیقه تکنو می زده است.

حال شما چرا با وجود اینکه اغلبتان زن بچه دارید آمده اید نامزد شده اید؟ خجالت نمی کشید؟ چشتون به دوتا چکمه افتاد سریع هوس کردید نامزد بشید. خوب معلوم است وقتی که انگیزه شما این است باید هم رد صلاحیت بشوید. چی فکر کرده اید ؟ می خوایید تایید بشوید بعد هم یه عده مردم به شما رای بدند و بعد هم بعد از نامزدی وارد یه بقیه مسایل بشوید ؟ خجالت هم خوب چیزی است. پس کو شرم ؟حیا کجاست؟

ای نامزد! اگر یه آدم موسوم به خاتمی آمد و گفت کسی حق ندارد به جای مردم کسی را رد یا تایید کند معلوم است که ریگی ، قلوه سنگی ، تخته سنگی چیزی به کفش دارد. شما این حرفها را جدی نگیرید تا من خون در بدن دارم و تا وقتی این نامه ها را می نویسم و تا وقتی از اون بالا کفر میایه، نخواهیم گذاشت تا شما نامزد بشوید و سر از مراحل بعدی اش در بیاورید. ای نامزد! من مدرک دارم که در خانه ات زیر پیرهن رکابی تنت بوده . مدرک دارم پیژامه راه راه پوشیده ای دو مورد. با همسرت رابطه داری مدرک زنده هم هست دو سه تا بچه ! پس عقل می گوید باید رد بشوی ،حرف اضافه هم نزن .  

 

حق تایپ محفوظ است اما با ذکر منبع آزاد است (به هر حال ما هم زحمت کشیدیم)
|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در پنجشنبه بیستم دی 1386  |
 اندیشه:

دو کلمه حرف حساب :  مراسمات مذهبی و دینی و تاثیر آنها د رجامعه :

بر هیچ کس پوشیده نیست که دین اسلام دارای جزئیات زیادی است . هر دینی دارای یک سری عقاید بنیادی است که پایه و اساس آن دین را تشکیل می دهد که هر کس با پذیرفتن آنها پیرو آن دین شناخته می شود و بعد دارای یکسری مسائل فرعی نیز می باشد که شاخ برگ آن مذهب را تشکیل می دهد ولی تنه و ریشه آن را همان عقاید بنیادی تشکیل می دهد . در جامعه کنونی ما اینقدر به مسائل فرعی پرداخته اند که  حقیقت دین را فراموش کرده اند و متاسفانه دولت نیز هر چه بیشتر به آن دامن می زند و آن را در جامعه رواج می دهد. یکی از این مسائل که می توان از آن یاد کرد مراسمات مذهبی است که با سخرانی های آنچنانی و مداحی های جان سوز عده ای زیادی را اطراف خود جمع می کنند و با احساسات مردم بازی می کنند. آخر من نمی دانم طفلان مسلم که 1400 سال پیش مرده اند  چقدر مظلوم بوده اند از کودکان جامعه ما که تمام زندگی شان را در فقر و گوشه خیابان زندگی می کنند و به خاطر وضعیت اجتماعی اسفبارشان نه از این دنیا خیر می بینند نه از اون دنیا مظلوم تر هستند به خدا که نه.

آنهایی که یقه و پیراهن خود را برای امام حسین پاره می کنند و تا 10 رو خود را برای امام حسین در عزا ، لباس سیاه و گِل غرق می کنند مقابل بی عدالتی ها جامعه نیز که از اهداف کربلا بوده است همینطور واکنش نشان می دهند ، من که ندیدم . بابا یه خورده به جای این تاتئر بازی کردن ها فکر جامعه مردم بیچاره آن باشید. آخه من نمی دونم اون طرفی که با هزار جور غرض قوله می ره حج چه فکری پیش خودش کرده آخه ریختن این پول توی جیب عربها چه صوابی داره و چه دردی از جامعه رو دوا می کنه اگه طرف واقعا به فکر کار خیره پول بده اون دختر بیچاره ای که به خاطر نداشتن جهاز مجبور نباشه خاستگارش رو پشت سر هم رد کنه آخرش هم مجبور بشه یا با منت و یه عمر سر کوفت خوردن بره خونه بخت یا بره خونه یه بابا بزرگ و تا آخر عمر حسرت یه زندگی که لایقش بود رو بخوره . آخه اون بچه ای که داره کنار خیابون گدایی می کنه یا آدامس و سیگار می فروشه بلد نیست درس بخونه یا لیاقتش رو نداره. یه خورده چشمامنو بیشتر باز کنیم همه این چیزها رو به وضوح توی جامعه می بینیم. به نظر من به جایی این همه ول خرجی ها که توی این مراسمات می شه و وقت مردم رو می گیرن به فکر فرهنگ سازی برای تقویت حس نوع دوستی در جامعه باشند تا شاید فاصله طبقاتی کنونی کمی کم شود. متاسفانه تفسیر فعلی دین در جامعه ما تفسیر سطحی و ابتدایی است که دولت نیز هر چه بیشتر به آن دامن می زند.

از طرف دیگر این مراسمات وسیله ظاهر سازی و فریبکاری بعضی ها شده است که هر چه بیشتر به پیکره این دین مظلوم ضربه بزنند . بیایی درست فکر کنیم . باور کنید خدا درون انسان زیباترین و انسانی ترین حس ها را قرار داده و کار دین تقویت و شکوفا کردن این حس ها و سوق دادن انسان به سوی خدا است نه اینکه اینقدر در این فرعیات غرق بشویم که چشم آنها را هم کور کنیم . در ضمن آقا ما ایرانی هستیم و در درجه اول باید به فکر مردم کشور خودمان باشیم زیرا به اندازه کافی بدخت بیچاره توی کشور داریم که فعلا فعلنا فکر کشورهای دیگه نباشیم .

ما با دین مخالف نیستیم بلکه با برداشت های غلطی که فعلا در رواج داره مخالفیم . ما می توانیم و این حق را داریم که مخالف باشیم چون این تفاسیر افرادی هستند که مطمئنیم معصوم نبوده اند پس ممکن است که اشتباه کرده باشند به هر حال بالاترین دادگاه وجدان است پس بگذارید جدای از تمام مسائل فرعی او تصمیم بگیرد.

 

نویسنده : مدیریت وبلاگ

 

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در سه شنبه هجدهم دی 1386  |
 فقر در کشور ثروتمند و منادی وجود عدالت اجتماعی

بيش از 9 ميليون ايراني زير خط فقر مطلق هستند

سر‌انجام پس از گذشت 5 ماه از سال 86 و امتناع وزارت رفاه از اعلا‌م رقم خط فقر، وزیر رفاه و تامین اجتماعی در جلسه ‌کمیسیون اجتماعی مجلس حاضر شد و از حضور 9 میلیون و 242 هزار و 700 ایرانی در زیر خط فقر شدید و مطلق خبر داد.

به نوشته كارگزاران، سر‌انجام پس از گذشت 5 ماه از سال 86 و امتناع وزارت رفاه از اعلا‌م رقم خط فقر، وزیر رفاه و تامین اجتماعی در جلسه ‌کمیسیون اجتماعی مجلس حاضر شد و از حضور 9 میلیون و 242 هزار و 700 ایرانی در زیر خط فقر شدید و مطلق خبر داد. مصری، وزیر رفاه و تامین اجتماعی که پیش از این در برابر پرسش‌های خبرنگاران، خط فقر را صرفا یک عدد دانسته و از رسانه‌ها خواسته بود تا خود را با آن سرگرم نکنند، در جمع نمایندگان کمیسیون اجتماعی مجلس خط فقر شدید شهری را 65 هزار تومان با نرخ 8/2 درصدی اعلا‌م کرد که به این ترتیب جمعیت زیر خط فقر شدید شهری یک میلیون و 278 هزار نفر است. هم‌چنین تعداد روستاییانی که زیر خط فقر شدید هستند 661 هزار و 700 نفر با نرخ 9/2 درصدی است که این افراد درآمدی بالغ بر 51 هزار و 400 تومان داشته‌اند.
موسی‌الرضا ثروتی، نماینده‌ بجنورد در تشریح مذاکرات این جلسه، تعداد جمعیت کل زیر خط فقر شدید روستایی و شهری در کشور را حدود یک میلیون 939 هزار و 700 نفر طبق گزارش‌های ارايه شده اعلا‌م کرد و افزود: خط فقر مطلق شهری طبق گزارش ارايه شده از سوی وزیر رفاه و تامین اجتماعی 162 هزار و 500 تومان و نرخ آن 5/10 درصد در شهر و 11 درصد در روستا عنوان شده است که جمعیت زیر خط فقر مطلق شهری 4 میلیون و 793 هزار نفر و جمعیت زیر خط فقر مطلق روستایی 2 میلیون و 510 هزار نفر است. ‌
وی افزود: جمعا 7 میلیون و 303 هزار نفر در زیر خط فقر مطلق در کشور بوده که با در نظر گرفتن جمعیت خط فقر شدید شهری و روستایی 9 میلیون و 242 هزار و 700 نفر در کشور زیر خط فقر شدید و مطلق هستند. نماینده ‌مردم بجنورد گفت: میزان مواد غذایی تامین‌کننده در روز برای هر فرد طبق الگوی غذایی2100 کیلو کالری است که مجموعه غلا‌ت و لبنیات و انواع گوشت سفید و قرمز شامل این الگوی غذایی می‌شود.‌ به گفته او بر اساس آمارهای ارايه شده از سوی جامعه‌شناسان و با توجه به گزارش‌ها و تغییر تعداد جمعیت، وضعیت اقتصادی و تورم موجود در کشور به نظر می‌رسد حدود 12 میلیون نفر در کشور زیر خط فقر شدید و مطلق باشند چرا که آمارهای استناد شده مربوط به سال‌های پیش است. ‌
ثروتی نصریح کرد: هنوز آمار و ارقام خط فقر در سال 86 استخراج نشده است.(منبع: سایت هوای تازه)

|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386  |
 اتحاد ملی

اتحاد ملی چگونه ممکنست ومخالفین درواقع چه میکنند؟

 

    اين حكومتي كه شما حالا چه بوسايل قهري چه بدون ان با ان مخالفت ميكنيد همان حكومتي است كه 28 سال پيش براي بوجود اوردنش سينه در مقابل رژيم سابق سپركرديد اگر ان موقع حق بوديد پس حالا ناحقيد واگر ناحق پس چه ميگوئيد؟ اياميگوئيد انگليس وامريكا رژيم ديگري برايمان بياورند؟ مثل عراق ؟ فراموش ميكنيد ما كردستان داريم اذربايجان داريم فارس داريم بلوچ داريم و.... این بار برای چندسال جنگ  یاخونریزی داخلی وويراني ميخواهيد؟ 

 متن کامل را ادامه مطلب بخوانید ...

باقر عزیزی

 

  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ارشیا رها در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا